بنیاد ورد

سه جهان این دنیای فیزیکی را که پایین ترین و رسوب این سه است ، در آن احاطه کرده و تحمل می کنند.

زودیاک

L'

WORD

جلد 6 دسامبر، 1907 شماره 3

حق چاپ، 1907 توسط HW PERCIVAL.

اطمینان از طریق دانش.

این مقاله تلاش خواهد کرد تا ذهن و ارتباط آن با بدن جسمی را نشان دهد. این امر به رابطه فوری ذهن با دنیاهای درون و در مورد ما اشاره خواهد کرد ، وجود واقعی جهان انتزاعی دانش را نشان می دهد و به تصویر می کشد ، نشان می دهد که چگونه ممکن است ذهن آگاهانه در آن زندگی کند ، و چگونه با دانش ممکن است فرد تبدیل شود. آگاهی از آگاهی.

بسیاری از مردها خواهند گفت كه او می داند كه بدن دارد ، زندگی ، خواسته ها ، احساسات دارد و ذهن دارد و از آن استفاده می كند و با آن فكر می كند؛ اما اگر از این سؤال پرسیده شود كه بدن او واقعاً چیست ، زندگی ، خواسته ها و احساسات او چیست ، چه اندیشه ای است ، ذهن او چیست و وقتی كه او فكر می كند فرآیندهای عملیات آن چیست ، به جواب های او اطمینان نخواهد یافت ، همانطور که بسیاری آماده هستند تا ادعا کنند که یک شخص ، مکان ، چیز یا موضوع را می شناسند ، اما اگر مجبور شوند آنچه را که درباره آنها می داند و چگونه می دانند بگویند ، در اظهارات خود اطمینان کمتری خواهند داشت. اگر انسان مجبور باشد توضیح دهد که جهان در قسمت های تشکیل دهنده آن و به طور کلی چگونه است و چگونه زمین فلور و جانوران خود را تولید می کند ، چه چیزی باعث ایجاد جریان های اقیانوس ، باد ، آتش و نیروهایی می شود که زمین توسط آن انجام می دهد. عملیات ، چه عواملی باعث توزیع نژادهای بشریت ، ظهور و سقوط تمدنها و چه عواملی باعث تفکر انسان می شود ، پس او در حالت ایستاده است ، اگر برای اولین بار ذهن او به چنین سؤالاتی سوق یابد.

انسان حیوان به جهان می آید؛ شرایط و محیطها نحوه زندگی وی را تعیین می کنند. در حالی که او حیوان حیوان باقی مانده است ، او راضی است که به آسانی و با خوشبختی راهی ساده ترین راه شود. تا زمانی که خواسته های فوری وی برآورده شود ، او چیزهایی را که می بیند بدون زیر سؤال در مورد علل آنها می گیرد ، می گیرد و یک زندگی حیوانات شاد معمولی را پشت سر می گذارد. زمانی که او شروع به تعجب می کند ، زمان تکامل او فرا می رسد. او در کوهها ، شاسم ها ، غرش اقیانوس ها تعجب می کند ، از آتش و قدرت همه جانبه آن شگفت می زند ، در دماغه ، وزش باد ، رعد و برق ، رعد و برق و عناصر نبرد تعجب می کند. او در فصول متغیر ، گیاهان رو به رشد ، رنگ آمیزی گلها مشاهده و تعجب می کند ، از ستاره های درخشان ، در ماه و مراحل تغییر آن تعجب می کند و او را به خورشید خیره می کند و تعجب می کند و آن را به عنوان اهدا کننده ستایش می کند. نور و زندگی

توانایی تعجب او را از حیوان به انسان تغییر می دهد ، زیرا شگفتی اولین نشانه ذهن بیدار است. اما ذهن همیشه نباید تعجب کند. مرحله دوم تلاش برای فهم و استفاده از موضوع شگفتی است. هنگامی که انسان حیوانی در تکامل به این مرحله رسید ، او طلوع خورشید و فصول متغیر را تماشا می کرد و پیشرفت زمان را نشان می داد. با استفاده از روشهای مشاهده ، او یاد گرفت که از فصلها مطابق با تکرار چرخه ای آنها استفاده کند ، و در تلاشش برای کمک به شناختن موجوداتی که قبلاً قبلاً از مدرسه ای که پس از آن وارد شده بود ، کمک می کرد. برای درست قضاوت در مورد پدیده های مکرر طبیعت ، این چیزی است که مردان امروزه دانش می نامند. دانش آنها از چنین چیزها و وقایعی است که مطابق با حس و حال آنها نمایان و درک می شوند.

برای ساختن و پرورش حواس و کسب دانش از دنیای جسمی از طریق آنها ، قرنها طول کشیده است. اما در بدست آوردن دانش دنیایی ، ذهن دانش خود را از دست داده است ، زیرا کارکردها و دانشکده های آن چنان آموزش دیده و تنظیم شده اند و به وسیله حواس ساخته شده اند که قادر به درک هر چیزی نیست که از طریق آن برآیند و یا حواسشان به خود جلب نشود. .

به دانش واقعی ، ذهن عادی در همان رابطه ای قرار می گیرد که ذهن انسان حیوان در دوره خود با جهان روبرو شد. انسان به عنوان بیدار شدن از خواب موجودات دنیای روز به عنوان امکاناتی که دنیای جسمی دارد بیدار می شود. در طول قرن گذشته ، ذهن انسان از چرخه ها و مراحل رشد بسیاری عبور کرده است. انسان خوشحال شد که به دنیا آمد ، پرستار شود ، نفس بکشد ، غذا بخورد و بنوشد ، تجارت کند ، ازدواج کند و بمیرد ، با امید بهشت ​​، اما او اکنون چندان راضی نیست. او همه این کارها را همانطور که قبلاً انجام داده است انجام می دهد و هنوز هم در تمدن ها به انجام خود ادامه خواهد داد ، اما ذهن انسان در حالت بیداری به چیز دیگری غیر از امور فرومایه زندگی است. ذهن با ناآرامی که چیزی فراتر از محدودیتهای احتمالی آن را می طلبد ، جابجا و تحریک می شود. این خواست بسیار شواهدی است که می تواند ذهن را بیش از آنچه شناخته شده انجام دهد و بداند. انسان از خود سؤال می کند که کیست و چه کسی است.

خود را در شرایط خاصی پیدا می کند ، در این ها رشد می کند و طبق خواسته های خود تحصیل می کند ، وارد تجارت می شود ، اما اگر در کار خود ادامه دهد متوجه می شود که کسب و کار به هر اندازه موفق باشد او را راضی نمی کند. او موفقیت بیشتری را می طلبد ، آن را بدست می آورد ، و هنوز هم راضی نیست. او ممكن است خواستار جامعه و همجنسگرايها ، لذتها ، جاه طلبان و دستاوردهاي زندگي اجتماعي باشد و شايد تقاضا كند و به مقام و قدرت برسد ، اما هنوز هم راضي نيست. تحقیقات علمی مدتی را راضی می کند زیرا به سوالات ذهن درباره ظهور پدیده ها و برخی از قوانین فوری کنترل کننده پدیده پاسخ می دهد. ممکن است ذهن بعد بگوید که می داند ، اما وقتی می خواهد علل پدیده ها را بشناسد ، دوباره ناراضی است. هنر ذهن را در سرگردانی های خود به طبیعت کمک می کند ، اما در نارضایتی ذهن به پایان می رسد زیرا هرچه ایده آل زیبا تر باشد ، می توان آن را به حواس کمتر نشان داد. ادیان از کمترین منابع دانش برخوردارند ، زیرا گرچه موضوع عالی است ، اما با تفسیر از طریق حواس تخریب می شود ، و گرچه نمایندگان دین از مذاهب خود فراتر از حواس سخن می گویند ، اما ادعاهای خود را با الهیات تضاد می کنند. که با کمک و از طریق حواس پیچیده می شوند. هر جا که باشد و تحت هر شرایطی که باشد ، او نمی تواند از همان سؤال فرار کند: تمام معنی آن چیست - درد ، لذت ، موفقیت ، سختی ، دوستی ، نفرت ، عشق ، عصبانیت ، شهوت. بیهودگی ها ، توهمات ، توهمات ، جاه طلبی ها ، آرزوها؟ او ممکن است در مشاغل ، تحصیلات ، جایگاه و موفقیت کسب کرده باشد ، ممکن است یادگیری خوبی داشته باشد ، اما اگر از خود بپرسد که از آنچه آموخته است می داند ، جواب او رضایت بخش نیست. اگرچه او ممکن است دانش زیادی از جهان داشته باشد ، اما می داند که در ابتدا فکر نمی کند چه می داند. وی با تعجب از این که همه به چه معناست ، امکان ورود او به تحقق دنیای دیگری را در درون دنیای جسمی نشان می دهد. اما کار او با ندانستن چگونگی شروع کار دشوار است. این مسئله را نباید طولانی از جای تعجب دانست زیرا ورود به دنیای جدید مستلزم توسعه دانشکده هایی است که می توان با آن دنیای جدید را درک کرد. اگر این دانشکده ها توسعه می یافتند ، جهان از قبل شناخته می شد ، و نه جدید. اما از آنجایی که جدید است و دانشکده های لازم برای آگاهی از وجود در دنیای جدید تنها وسیله ای هستند که او با آن می توان دنیای جدید را بشناسد ، باید این دانشکده ها را توسعه دهد. این با تلاش و تلاش برای استفاده از دانشکده ها انجام می شود. همانطور که ذهن آموخته است که دنیای جسمی را بشناسد ، بنابراین ، ذهن باید یاد بگیرد که بدن جسمی خود ، بدن ، زندگی و اصول تمایل خود را نیز بشناسد ، به عنوان اصول مشخص و متفاوت از خودش. در تلاش برای یادگیری بدن بدنی ، ذهن به طور طبیعی ذهن خود را از بدن جسمی متمایز می کند و بنابراین می تواند با آگاهی بیشتر از ترکیب و ساختار جسمی و بخشی که بدن جسمی ایفا می کند آگاه شود و مجبور شود در آینده به آن بپردازد. . ذهن همچنان که به تجربه خود ادامه می دهد ، درسهایی را که درد و لذت دنیا از طریق بدن جسمی خود آموخته ، می آموزد و با یادگیری اینها ، یاد می گیرد که خود را جدا از بدن تشخیص دهد. اما پس از بسیاری از زندگی ها و سنین طولانی ، قادر به شناسایی خود نیست. با آموختن دروس درد و شادی و غم و اندوه ، سلامتی و بیماری ، و شروع به نگاه به قلب خود می کند ، انسان می فهمد که این دنیا ، آنطور که به نظر می رسد زیبا و ماندگار است ، تنها درشت ترین و سخت ترین بسیاری از جهان است. که در درون و در مورد آن است. هنگامی که او قادر به استفاده از ذهن خود می شود ، ممکن است دنیاهای درون و اطراف این بدن جسمی و زمین خود را درک و درک کند ، حتی وقتی چیزهای جسمی را که اکنون فکر می کند می داند درک و درک می کند ، اما او را در واقعیت خیلی کم می داند. از.

سه جهان وجود دارد که این جهان فیزیکی ما را که پست ترین و تبلور آن سه است، احاطه کرده، نفوذ می کنند و برپا می کنند. این جهان فیزیکی نتیجه دوره‌های عظیمی را نشان می‌دهد که توسط تصورات ما از زمان شمارش می‌شود، و نشان‌دهنده نتایج حاصل از چرخش جهان‌های قدیمی‌تر از مواد اتری ضعیف شده با چگالی‌های متفاوت است. عناصر و نیروهایی که اکنون در این زمین فیزیکی عمل می کنند، نمایندگان آن جهان های اولیه هستند.

سه عالم پیشین ما هنوز در کنار ما هستند و از گذشته باستان به عنوان آتش ، هوا و آب شناخته می شده اند ، اما هوای آتش ، آب و همچنین زمین ، آنهایی نیستند که ما در استفاده عادی از اصطلاحات می دانیم. آنها عناصر غیبی هستند که زیرلایه ماده ای هستند که ما با آن اصطلاحات می شناسیم.

اینکه این دنیاها ممکن است درک بیشتری داشته باشند که ما دوباره معرفی خواهیم کرد شکل 30. این نمایانگر چهار دنیایی است که ما باید در جنبه های تکاملی و تکاملی آنها صحبت کنیم ، و همچنین چهار جنبه یا اصول انسان را نشان می دهد که هر یک در دنیای خود عمل می کند و همه از نظر جسمی نیز عمل می کنند.

♈︎ ♉︎ ♊︎ ♌︎ ♍︎ ♏︎ ♐︎ ♑︎ ♒︎ ♓︎ ♈︎ ♉︎ ♊︎ ♌︎ ♍︎ ♎︎ ♏︎ ♐︎ ♑︎ ♒︎ ♓︎ ♎︎
شکل 30.

از میان چهار جهان ، اولین و بالاترین جهان ، که عنصر مخفی آن آتش سوزی است ، هنوز توسط علم مدرن حدس و گمان نشده است ، دلیل این امر بعداً نشان داده خواهد شد. این جهان اول دنیایی با یک عنصر بود که آتش بود ، اما شامل همه چیزهایی بود که پس از آن آشکار می شدند. یکی از عناصر آتش ، آن مرکز لایا نیست که اجازه می دهد تا مرئی قابل مشاهده باشد ، و حمل و نقل آن را آتش می نامیم ، اما این بود ، و هنوز هم هست ، دنیایی است که فراتر از تصور ما از شکل یا عناصر است. . ویژگی آن تنفس است و با علامت سرطان (♋︎) موجود در آن نشان داده شده است شکل 30. نفس ، پتانسیل همه چیزها را در بر می گرفت و آتش خوانده می شد و آتش نامیده می شود زیرا آتش قدرت در حال حرکت در تمام بدن است. اما آتشی که ما از آن صحبت می کنیم شعله ای نیست که دنیای ما را می سوزاند یا روشن می کند.

در دوره تحریک ، آتش یا دنیای نفس در درون خود شکوفا می شود و دنیای زندگی وجود داشته است که در شکل با نشان لئو (♌︎) ، زندگی ، که عنصر مخفی آن هوا است ، شکل گرفته است. در آن زمان دنیای زندگی وجود داشته است ، عنصر آن هوا است ، که توسط جهان نفس کشیده شده و متولد شده و عنصر آن آتش است. دنیای زندگی مورد تردید قرار گرفته است و نظریه ها توسط علم مدرن پیش رفته اند ، اگرچه تئوری های مربوط به آنچه زندگی است از نظر نظریه پردازان رضایت بخش نبوده است. اما احتمالاً در بسیاری از گمانه زنی های آنها صحیح است. ماده ای که یکدست است از طریق نفس کشیدن ، دوگانگی را در دنیای زندگی تجلی می کند و این تجلی ماده ای روح است. روح-ماده عنصر غافلگیر هوا در دنیای زندگی ، لئو (♌︎) است. این همان چیزی است که دانشمندان با آنها در حدس و گمان های متافیزیکی خود به آن پرداخته اند و آنها را حالت اتمی ماده نامیده اند. تعریف علمی از یک اتم چنین بوده است: کوچکترین بخش قابل تصور از ماده که می تواند وارد تشکیل یک مولکول شود یا در یک واکنش شیمیایی شرکت کند ، یعنی ذره ای از ماده که قابل تقسیم نیست. این تعریف برای تجلی ماده در دنیای زندگی (♌︎) ، که ما آن را ماده روح نامیدیم ، پاسخ خواهد داد. این ، روح ، یک اتم ، یک ذره غیرقابل تفکیک است که توسط حواس جسمی قابل معاینه نیست ، اگرچه ممکن است از طریق فکر توسط کسی که می تواند فکر را درک کند ، درک شود ، همانطور که فکر (♐︎) در نقطه مقابل ، تکاملی است. هواپیما که روح و روان ، زندگی (♌︎) آن است ، همانطور که در تصویر دیده می شود ، جنبه ی محور ، اندیشه ی زندگی (♌︎ – ♐︎) است. شکل 30. در تحولات بعدی آزمایش علمی و گمانه زنی ها ، فرض بر این است که یک اتم غیر قابل تفکیک نیست ، زیرا می تواند به بخش های زیادی تقسیم شود ، که هر قسمت از آن دوباره می تواند تقسیم شود. اما همه اینها فقط ثابت می کند که موضوع آزمایش و تئوری آنها یک اتم نبود بلکه ماده بسیار متراکم تر از یک اتم واقعی است که غیرقابل تفکیک است. این ماده روح گریزان اتمی است که ماده جهان زندگی است ، عنصر عنصر غیبی است که از گذشته با عنوان هوا شناخته شده است.

با چرخه چرخه پیش بینی ، دنیای زندگی ، لئو (♌︎) ذرات ماده روح یا اتمهای آن را رسوب و تبلور می دهد و این رسوبات و تبلورها اکنون به عنوان نجوم گفته می شود. این نجوم دنیای فرم است ، که با علامت باکره (ized) شکل گرفته است. شکل ، یا دنیای نجوم شامل اشکال انتزاعی در ، و در آن دنیای جسمی است. عنصر جهان شکل ، آب است ، اما آب نیست که ترکیبی از دو ماده فیزیکی است که فیزیکدانان به آن عناصر می گویند. این جهان نجومی یا شکلی ، دنیایی است که به اعتقاد دانشمندان در جهان حیات ماده اتمی اشتباه می کنند. این ، جهان شکل نجومی ، از مواد مولکولی تشکیل شده است و برای چشم قابل رویت نیست ، که مستلزم ارتعاشات جسمی است. در درون است و تمام اشکال را که در تحقق آنها جسمی می شوند ، در هم نگه داشته است.

و آخر اینکه ، جهان فیزیکی خود را با نشانگر نشانگر نشان می دهیم. عنصر مخفی دنیای بدنی ما باستان به عنوان زمین شناخته می شد. نه زمینی که ما می شناسیم ، بلکه آن زمین نامرئی است که در جهان شکل نجومی نگهداری می شود ، و دلیل باقی مانده ذرات ماده و ظاهر آنها به عنوان زمین قابل مشاهده است. بنابراین ، در زمین فیزیکی قابل مشاهده ما ، ابتدا زمین نجومی (♎︎) ، سپس شکل نجومی (♍︎) را داریم ، سپس عناصر تشکیل شده از اینها را تشکیل می دهند ، که زندگی (through) است ، و از طریق هر دو آنها پالس می کند. (♋︎) ، که از جهان آتش است و همه چیز را حفظ و نگه می دارد.

در دنیای جسمی ما نیروها و عناصر چهار جهان مورد توجه قرار گرفته اند و این امتیاز ما این است که در صورت تمایل به دانش و استفاده از این موارد بپردازیم. به خودی خود ، دنیای جسمی پوسته ای خردکننده ، سایه ای بی رنگ است ، اگر به خودی خود دیده یا درک شود ، همانطور که بعد از درد و غم و اندوه دیده می شود و بدبختی و ویرانی ، زرق و برق حواس را کنار گذاشته و ذهن را مجبور به دیدن می کند. پوچی دنیا. این مسئله زمانی به وجود می آید که ذهن متضاد آنها را جستجو کرده و آنها را خسته کرده است. اینها از بین رفته اند و هیچ چیز برای به دست آوردن آنها نیست ، جهان همه رنگ و زیبایی را از دست می دهد و به یک کویری تاریک و خشک تبدیل می شود.

وقتی ذهن به این وضع برسد ، جایی که تمام رنگها از زندگی خارج شده اند و زندگی به نظر می رسد که غیر از تولید بدبختی باشد ، به زودی مرگ به دنبال خواهد بود ، مگر اینکه رویدادی رخ دهد که ذهن را به سمت خود بازگرداند یا آن را بیدار کند. احساس همدردی ، یا نشان دادن هدف در تحمل رنج. وقتی این اتفاق بیفتد ، زندگی از عادتهای قبلی تغییر می یابد ، و طبق نور جدیدی که به آن رسیده است ، جهان و خود را تعبیر می کند. سپس آنچه بدون رنگ بود ، رنگهای جدیدی می گیرد و زندگی دوباره آغاز می شود. همه چیز و همه چیز در جهان معنای متفاوتی نسبت به گذشته دارد. در تمامیت چیزی که قبل از آن خالی به نظر می رسید وجود دارد. به نظر می رسد آینده چشم انداز و آرمان های جدیدی ظاهر می شود که به زمینه های جدید و بالاتر اندیشه و هدف منتهی می شوند.

In شکل 30 سه جهان با مردان مربوطه خود در ایستگاه چهارم و پایین ، بدن جسمانی ، در كلمات علامت ایستاده نشان داده شده اند. جنس فیزیکی از ترازو ، جنس ، محدود به دنیای عقرب باکره (عقرب) است. هنگامی که ذهن خود را تنها بدن جسمی و حواس خود می داند ، سعی می کند همه جهان مردان مختلف خود را به بدن جسمی منقبض کند و از طریق حواس خود عمل کند ، آن راه های بدن اوست که به درون جسمی منتهی می شوند. جهان؛ به طوری که تمام دانشکده ها و امکانات خود را به دنیای جسمی مرتبط می کند و از این طریق نور را از جهان های بالاتر خاموش می کند. بنابراین ، طبیعت جسمی انسان ، چیزی بالاتر از زندگی جسمی خود را در این دنیای جسمی تصور نمی کند یا نخواهد کرد. این را باید بخاطر بسپاریم که ما به کمترین دوره درگیر شدن به دنیای جسمی و بدن جنس رسیده ایم ، درجه بندی (reached) ، در اصل از نفس ، یا دنیای آتش ، ناشی از سرطان نشانه (♋︎) ، نفس ، درگیر و ساخته شده در علامت لئو (♌︎) ، زندگی ، رسوب و مد شده در علامت باکره (♍︎) ، فرم ، و متولد شده در علامت تعبیر (♎︎) ، جنس.

دنیای آتشین نفس سرآغاز رشد ذهن در زودیاک مطلق است؛ این آغاز فراخور ذهن تازه متشکل از بالاترین ، انسان معنوی است که در زودیاک انسان معنوی در برج خلوت (through) آغاز شده بود ، از طریق طاووس (♉︎) و gemini (♊︎) به سمت سرطان نشانه فرود آمد. z) ، زودیاک معنوی ، که در صفحه علامت لئو (♌︎) زودیاک مطلق قرار دارد. این علامت لئو (♌︎) ، زندگی ، از زودیاک مطلق ، سرطان (♋︎) ، نفس ، زودیاک معنوی است و سرآغاز ظهور زودیاک ذهنی است. این شروع می شود از طریق نشانه های بوجود آمده (♈︎) ، زودیاک ذهنی ، از طریق برج ثور (♉︎) تا سرطان (♋︎) زودیاک ذهنی ، که زندگی ، لئو (♌︎) ، زودیاک معنوی است ، و از آنجا به پایین به پایین علامت لئو (،) ، زودیاک ذهنی ، که در صفحه باکره (،) ، فرم ، زودیاک مطلق است ، در هواپیما سرطان (♋︎) ، زودیاک روانی ، و حد زودیاک بدنی همانطور که با علامت برجستگی (ar) مرد فیزیکی و زودیاک او مشخص شده است.

در گذشته های دور از تاریخ بشریت ، ذهن انسان تجسم یافته به شکل انسانی ، آماده دریافت آن است. هنوز هم با همان علامت ، مرحله ، درجه رشد و تولد مشخص شده است ، به طوری که همچنان در عصر ما دوباره تناسخ می یابد. در این مرحله دشوار است که عوارض موجود در انسان جسمی را دنبال کنید ، اما ادامه فکر بر روی چهار مرد و زودیاک آنها در زودیاک مطلق ، همانطور که در شکل 30 بسیاری از حقایق موجود در شکل را نشان می دهد.

تکامل ذهن انسان و بدنهایی که تاکنون در بدن جسمی او دخیل بوده اند ، همانطور که توسط ترازو (جنس) ، جنس ، بدن جسمی نشان داده شده است ، از جسمی شروع شده است. تکامل ، ابتدا از طریق میل ، مطابق عقرب علامت (♏︎) ، میل ، زودیاک مطلق مشخص می شود. مشاهده می شود که این عقرب علامت (♏︎) زودیاک مطلق ، مکمل و در طرف مقابل باکره (♍︎) است ، شکل می گیرد. این هواپیما ، عقرب باکره (– ♏︎) ، که زودیاک مطلق است ، از طریق هواپیمای زودگذر زندگی ، لئو-ساژیتاری (♌︎ – ♐︎) از زودیاک ذهنی ، که همان هواپیما است- برج عقرب ، نفس می کشد ، عبور می کند. فردیت (♋︎ ♑︎) ، زودیاک روانی ، که حد و مرز انسان جسمی و زودیاک او است. بنابراین ، به دلیل دخول در بدن فیزیکی بدنها ، عناصر و نیروهای آنها در دنیاهای مختلف ، ممکن است که انسان جسمی خود را به عنوان یک بدن جسمی تصور کند. دلیل اینکه او ممکن است خود را به عنوان یک بدن جسمی در حال فکر و اندیشه فکر کند ، به این دلیل است که سرش هواپیمای لئو-ساژیتاری (♌︎ – ♐︎) ، زندگی اندیشه ، زودیاک ذهنی و همچنین هواپیما را لمس می کند. سرطان- برج عقرب (♋︎ ♑︎) ، نفس فردیت از زودیاک روانی. اما همه اینها فقط به هواپیمای زودیاک مطلق ، بکر و عقرب (♍︎ – ♏︎) محدود می شود. با توجه به پتانسیلهای ذهنی خود ، انسان جسمی قادر است ، بنابراین در عقرب عقرب (♏︎) زندگی کند ، دنیا و اشکال دنیا را آرزو و ادراک کند ، هواپیمای باکره (♍︎) شکل می گیرد ، اما در حالی که در این زندگی می کند او را با افكار خود در صفح le لئو-ساژيتي (♌︎ - ♐︎) ، دنياي ذهني و يا زودياك خود محدود كنيد ، او نمي تواند بيش از اشكال جسمي و زندگي و انديشه دنياي ذهني خود را همانطور كه ​​توسط نمايش داده مي شود درک كند. نفس و فردیت شخصیت روانی او ، از طریق بدن جسمی خود در مقیاس (♎︎). این انسان حیوانی است که ما در مورد آن صحبت کرده ایم.

حال ، هنگامی که انسان کاملاً حیوان ، چه در شرایط ابتدایی و چه در زندگی متمدن ، شروع به تعجب از راز زندگی می کند و دلایل احتمالی پدیده هایی را که می بیند گمان می کند ، او پوسته جسمی خود را پشت سر گذاشته است. زودیاک و جهان و ذهن خود را از جسمی به دنیای روانی گسترش داد. سپس رشد و پیشرفت انسان روانی آغاز می شود. این در نماد ما نشان داده شده است. این توسط برج حمل و نقل (of) از انسان جسمی در زودیاک خود ، که در هواپیما سرطان- گرازبان (♋︎ – ♑︎) مرد روانی ، و لئو-ساژیتری (♌︎ – ♐︎) ، تفکر زندگی ، مشخص شده است. مرد ذهنی بازیگری از علامت طوفان نشانه (♑︎) ، که حد انسان جسمی است ، او در دنیای روانی به صورت زودیاک در زودیاک بلند می شود و از فازها و علائم آکواریوم (♒︎) ، روح ، روان (♓︎) عبور می کند ، به ظهور (♈︎) ، آگاهی ، در انسان روانشناختی ، که در هواپیما سرطان- برج عقرب (♋︎ – ♑︎) ، نفس- فردیت ، از ذهن ذهنی و لئو-ساژیتار (♌︎ – ♐︎) ، زندگی فکر می شود ، زودیاک معنوی. ممکن است انسان روانی در بدن و در مورد بدن جسمی ایجاد شود و ممکن است با فکر و عمل خود مواد را تأمین کند و برنامه هایی را برای ادامه آن بگذارد ، که از برج طوفان نشانه (♑︎) زودیاک ذهنی شروع می شود و گسترش می یابد. رو به جلو از طریق علائم آکواریوم ، روح ، مهریه ، اراده ، به وجود آمدن (♈︎) ، انسان روانی و زودیاک او. او در حال حاضر در هواپیما ، برج عقرب (ric ♑︎) ، هوای زودیاک معنوی ، که همچنین هواپیما لئو-ساژیتار (♌︎ – ♐︎) ، زندگی تفکر ، زودیاک مطلق است ، در هواپیما است.

این امکان وجود دارد که فرد ، هنگامی که او ذهن خود را به زودیاک ذهنی توسعه داده است ، از نظر ذهنی زندگی و اندیشه جهان را درک کند. این حد و مرز مرزی انسان علم است. او ممکن است با رشد فکری خود به هواپیمای اندیشه جهان ، که فردیت فرد ذهنی است ، برخیزد و درباره نفس و زندگی همان هواپیما حدس بزند. با این حال ، اگر انسان ذهنی نباید خود را با افکار خود محدود به زودیاک کاملاً ذهنی کند ، بلکه باید برای بالا آمدن از آن تلاش کند ، او در حد هواپیما و علامتی که از آن عمل می کند ، شروع می کند ، که این برج دریایی است (♑︎ ) زودیاک روحانی خود را ، و از طریق علائم آکواریوس (♒︎) ، روح ، مهارت (♓︎) ، اراده ، به ظهور (♈︎) ، آگاهی ، که رشد کامل انسان روحانی در زودیاک معنوی خود ، که گسترش می یابد و توسط هواپیمای سرطان- برج عقرب (♋︎-♑︎) نفس فرد ، از زودیاک مطلق محدود است. این اوج رسیدن و رشد ذهن از طریق بدن جسمی است. وقتی این امر حاصل شد ، جاودانگی فردی یک واقعیت و واقعیت اثبات شده است. هیچگاه دیگر ، تحت هر شرایط و شرایطی ، ذهن که به این نتیجه رسیده است ، از آگاهی مداوم متوقف می شود.

ادامه دارد.


در آخرین سرمقاله "خواب" از کلمات "عضلات و اعصاب غیر ارادی" به طور سهوا استفاده شد. ماهیچه های بکار رفته در هنگام بیدار شدن و خوابیدن یکسان هستند ، اما در هنگام خواب ضربان هایی که باعث ایجاد حرکات بدن می شوند در درجه اول ناشی از سیستم عصبی سمپاتیک هستند ، در حالی که در حالت بیدار سازی تکانه ها صرفاً از طریق سیستم عصبی مغزی و نخاعی انجام می شوند . این ایده در کل سرمقاله "خواب" خوب است.