بنیاد ورد

L'

WORD

جلد 2 دسامبر، 1905 شماره 3

حق چاپ، 1905 توسط HW PERCIVAL.

فکر.

با فکر ، کوارتر سوم شروع می شود.

کواترنر اول: هوشیاری (برخاسته از بدن) ، حرکت (برج عقب) ، ماده (gemini) ، نفس کشیدن (سرطان) ، در دنیای نوین نهفته است. کوارتر دوم: زندگی (لئو) ، فرم (باکره) ، جنس (ترازو) و میل (عقرب) فرآیندهای که توسط آن از اصول جهان نوپا در جهان پدیده ای آشکار بیان شده است. دنیای پدیداری آشکار با نفس فرا خوانده می شود و به فردیت ختم می شود. کواترنر سوم ، که با اندیشه آغاز می شود ، شامل اندیشه (ساژیتاری) ، فردیت (برج دزد) ، روح (آکواریوم) و اراده (مهارت) است.

از آنجا که زندگی سرآغاز فرایند ساختن بدن برای حواس بیرونی است ، بنابراین اندیشه ، آغاز فرایند در ساختمان بدن حواس درونی است.

اندیشه ، تلفیقی از ذهن و میل است. ذهن از طریق نفس بر بدن بی شکل میل در انسان دمیده می شود ، و میل به عنوان یک توده بدون شکل بوجود می آید ، با نفس ترکیب می شود ، شکل می گیرد و فکر می شود.

افکار فقط از طریق مراکز خاصی وارد بدن می شوند. شخصیت فکر ممکن است با عملکرد مرکز که از طریق آن وارد می شود شناخته شود. تعداد و ترکیب اندیشه ها از میلیونها موجودی که از آنها سرچشمه می گیرند ، بیشمار و متفاوت است ، اما ممکن است همه افکار در زیر چهار سر طبقه بندی شوند. اینها جنس ، ابتدایی ، عاطفی و روشنفکری هستند.

افکار مربوط به ماهیت جنسی باعث تحریک و ورود از طریق آن مرکز می شوند و با عمل بر روی پلکس خورشیدی و برانگیختن اندام های ناحیه شکم ، مانند یک نفس گرم به قلب بلند می شوند. در صورت ورود به آنجا ، به صورت اشکال نامعلوم به گلو بالا می روند و از آنجا که به آنها شکل داده می شوند - به همان شکل واضح و مشخص که توسعه فردی اجازه می دهد ، عبور می کنند. وقتی فرد محرک جنسی را در منطقه جنسی احساس می کند ممکن است بداند که برخی از تأثیرات بیرونی بر او اعمال می شود. اگر او این فکر را بیرون کند یا منحرف کند ، باید در صورت درخواست از تحریم آن امتناع ورزد

در بالا نور است ، در زیر زندگی است. دوباره نظم تغییر می کند و اکنون ، از طریق اندیشه مشتاق ، این جهان های آشکار زندگی و شکل ، جنس و میل و خود اندیشه ، توسط کیمیاگری به نور تغییر می یابند. ZODIAC. ورودی در قلب و با احساس در قلب عشق به هستی که هست در داخل بدن یا با تبدیل اندیشه به بالاترین آگاهی که قادر است به آن برسد و حضور خود را فراخواند. سپس احساس به یکی از آرزوها و تعالی و سپس صلح منتقل می شود. انتقال یک فکر بسیار ساده تر از آن است که آن را دور کنیم. هیچ فکری نمی تواند به یکباره کشته شود همانطور که گاه به اشتباه باور می شود. ممکن است رانده شود اما طبق قانون چرخه برمی گردد. اما اگر هر بار از بازگشت آن امتناع ورزد ، به تدریج قدرت را از دست می دهد و سرانجام محو می شود.

افکاری از یک عنصر ابتدایی از طریق ناف و منافذ پوست وارد بدن می شوند. افکار ابتدایی عبارتند از: عصبانیت ، نفرت ، بدخواهی ، حسادت ، شهوت ، گرسنگی و تشنگی و مواردی که باعث تحریک پنج ارگان حس مانند گلوتونی یا دیدن یک درگیری می شوند. آنها بر روی پلکسوس خورشیدی عمل می کنند و درخت اعصاب را تحریک می کنند ، که ریشه آن در مرکز جنسی و شاخه های آن در پلکس خورشیدی است ، یا روی آن درخت اعصاب بازی می کنند ، که ریشه آن در مغز است و شاخه هایی در آن وجود دارد. شبکه خورشیدی.

این افکار ابتدایی توسط اعضاء شکم عمل و به آنها نیرو داده می شود و از جایی که اگر تحریم دریافت کنند به سمت سر بلند می شوند ، شکل قطعی می گیرند و از یکی از دهانه ها مانند چشم یا دهان فرستاده می شوند ، در غیر این صورت آنها فرود می آیند ، بدن را مختل می کنند و با تأثیرگذاری بر تمام اتم های آن ، باعث می شوند که آن به عمل خود پاسخ دهد. هر نیروی ابتدایی یا اندیشه شیطانی که بدین وسیله از طریق ناف ورود پیدا کند ، می تواند با به کار بردن ذهن یکباره با اندیشه ای قطعی از یک طبیعت متفاوت ، یا با تغییر فکر به یکی از عشقهای غیر خودخواه مانند گذشته تغییر یابد. فکر دیگر با توجه به توانایی فرد برای تفکر ، در قدرت برجسته خواهد شد و به جهان فرستاده می شود تا با دیگران که اجازه این کار را دارند ، عمل کند.

افکاری از یک احساس عاطفی انسانی با استفاده از دهانه ها و مراکز موجود در سینه وارد قلب می شوند. افکار عاطفی (که گاهی اوقات احساسات نامیده می شوند) را می توان با در نظر گرفتن گریزی که برخی از مردم نسبت به دیدن ریختن خون یا دیدن فقر یا رنج دیگران در هنگام تماس مستقیم با چنین بدبختی ها دارند ، بهتر درک کرد ، اما فراموش کنید. به محض این که مناظر و صداها ناپدید می شوند ، پس از آن شیدایی مذهبی ، روانشناسی احیای مجدد ، شور و شوق درگیری ، همدردی غیر منطقی و انگیزه یک شلوغی عجول و غریب. با توجه به شخصیت احساسات ، آنها از قلب به مناطق تحتانی فرود می آیند ، یا در سر بلند می شوند و شکل می گیرند و در آنجا به هوش و قدرت بالایی می رسند. انواع افکار و برداشت ها به دنبال پذیرش سر هستند زیرا رئیس منطقه فکری است که در آن برداشت ها شکل می گیرند و افکار فعال ترمیم می شوند ، مفصل و مجسم می شوند. سر دارای هفت دهانه است: سوراخ بینی ، دهان ، گوش و چشم که به همراه پوست ، به ترتیب پذیرفتند پنج عنصری که از گذشتگان به عنوان زمین ، آب ، هوا ، آتش و اتر شناخته شده است ، که مربوط به آنها حواس ماست. بو ، مزه ، شنیدن ، دیدن و لمس کردن. عناصر و اشیاء حس در این کانال های حس که از یک یا چند کارکتر ذهن شروع به کار می کنند ، روی یا از طریق آنها عمل می کنند. پنج کارکرد ذهن از طریق حواس پنجگانه و پنج ارگان حس عمل می کنند و فرآیندهای سمت مادی ذهن هستند.

چهار طبقه از اندیشه ها از دو منبع منشأ گرفته اند: افکاری که از درون و افکار از درون می آیند. نشان داده شده است که چگونه سه کلاس اول نامگذاری شده از خارج ، مراکز مربوطه خود را تحریک کرده و به سمت سر بلند می شوند. همه این افکار به عنوان ماده و غذایی که وارد معده ذهنی می شود درست همانطور که غذای بدنی داخل معده می شود ، خدمت می کنند. سپس غذای ذهنی در امتداد دستگاه گوارش شبیه به کانال هوایی عبور می کند ، جایی که توسط اعضای بدن در سر انجام می شود که دارای عملکردهای مشابه با آن در مناطق شکمی و لگن است. مخچه معده ذهنی است ، و پیچیدگی های مخچه کانال که در طی آن مواد برای اندیشه می گذرد ، در فرآیند هضم و جذب ، قبل از ارسال از پیشانی ، چشم ، گوش ، بینی یا دهان ، و کاملاً در جهان و در رسالت خیر یا شر آن شکل گرفته است. بنابراین برداشت ها یا افکار دریافت شده از طریق سه مرکز پایین از یک منبع خارجی است و ممکن است به عنوان یک شکل برای شکل گیری عقل به وجود آید.

اندیشه ای که از درون می آید منشأ آن در قلب یا سر است. اگر در قلب باشد ، یک نور ثابت و آرام است که به یک عشق بی طرفانه برای همه چیز اشعه می دهد ، اما ممکن است تبدیل به یک عشق عاطفی شود و در پاسخ به فریاد بشریت ، از طریق سینه ها عبور کند ، اگر به عنوان شعله ای مطرح نشود. از آرمان به سر. هنگامی که چنین مطرح شد ممکن است با حرکت جهانی در اندیشه که پنج فرآیند روشنفکر ذکر شده را روشن می کند ، تجزیه و تحلیل و تراز شود. سپس عملکرد پنج برابری ذهن از طریق حواس قابل تقدیر و درک است. اندیشه ای که از درون سر سرچشمه می گیرد به سختی می توان یک اندیشه نامید زیرا کاملاً بدون هیچگونه روند ذهنی شکل می گیرد. همزمان با ظاهر آن در سر ، در منطقه در پایه ستون فقرات یک عمل انجام می شود که باعث می شود سر از نور پر شود. در این نور دنیای اندیشه داخلی درک شده است. سرچشمه اندیشه ای که از درون به وجود می آید نفس شخص یا خود بالاتر است. چنین اندیشه ای را فقط با کسی که به روشنایی رسیده و به خرد رسیده است می توان خواست. برای همه دیگران به طور غیر منتظره ای ، در مراقبه ای عمیق یا با آرمان صمیمانه به وجود می آید.

اندیشه ذهن نیست. این آرزو نیست اندیشه عمل ترکیبی از میل و ذهن است. به این معنا ممکن است ذهن پایین نامیده شود. اندیشه یا با عمل میل به ذهن یا ذهن بر میل ایجاد می شود. اندیشه دارای دو جهت است؛ آنچه با میل و احساس همراه است ، اشتها ، احساسات و جاه طلبی ها است ، و آنچه در آرمان هایش با ذهن همراه است.

در گنبد آبی طاقدار آسمان بی ابر وزش باد می رود و توده ای مانند غبار آلودگی مانند ظاهر می شود. از این رو ، اشکال ظاهر می شوند که اندازه بزرگ می شوند و سنگین تر و تاریک تر می شوند تا اینکه آسمان کامل آسمان پوشیده شود و نور خورشید خاموش شود. طوفان طوفان می کند ، ابرها و اشکال دیگر در تاریکی گم می شوند و فقط با یک چراغ برق می شکنند. اگر تاریکی غالب ادامه یابد ، مرگ بر سرزمین پخش می شد. اما نور از تاریکی دائمی تر است ، ابرها در باران باران می شوند ، نور بار دیگر تاریکی را برطرف می کند و نتایج طوفان دیده می شود. هنگامی که میل در تماس با ذهن شکل می گیرد ، افکار به طور مشابه تولید می شوند.

هر سلول بدن حاوی مواد و میکروب های فکری است. برداشت ها و افکار بیرونی از طریق مراکز جنسی ، ابتدایی و عاطفی دریافت می شوند. بوها ، سلیقه ها ، صداها ، رنگ ها و احساسات (لمس) ، توسط دروازه حواس در پنج مرکز فکری به بدن منتقل می شوند. ذهن با ریتمیک نفس می کشد ، و همزمان با یک حرکت مضاعف در دو جهت مخالف ، از طریق کل بدن ، و در نتیجه میکروب های زندگی را بیدار و آزاد می کند. میل به زندگی هدایت می کند که با حرکتی مانند گرداب به قلب بالا می رود و همانطور که صعود می کند انگیزه ای را از مسیر خود دریافت می کند. اگر فکری به شور، شهوت یا خشم شدیدی باشد که به قلب وارد شده و مورد تایید قرار می‌گیرد، توده‌ای بخار آلود، کدر و ابر مانند به سر می‌آید و ممکن است ذهن را مبهوت کند و نور را خاموش کند. دلیل از ته دل آنگاه طوفان شور و هیجان خشمگین خواهد شد ، افكار كمی و طاقت فرسا همچون رعد و برق درخشش خواهد یافت ، و در حالی كه طوفان شور و شوق ماندگار است ، باید كور نابود شود. اگر ادامه جنون باشد یا مرگ نتیجه آن است. اما مانند طبیعت ، خشم چنین طوفانی به زودی خرج می شود و نتایج آن ممکن است در پرتو عقل دیده شود. آرزویی که باعث ورود به قلب شود - در صورت اشتیاق کور می شود فروکش کرد - در شعله ای قیفی متنوع به گلو ، از آنجا به مخچه و مخچه می رسد که در آن همه عناصر حس را در خود دریافت می کند. فرآیندهای هضم ، جذب ، تحول ، توسعه و تولد. مرکز بویایی به آن بوی و استحکام می بخشد ، مرکز گوارش باعث می شود که آن را خراشیده و تلخ یا مرطوب و شیرین جلوه دهد ، مرکز شنوایی آن را به یادداشتی خشن یا ملودیک می کشد ، مرکز تجسمی به آن شکل می دهد و آن را با نور و رنگ غنی می کند ، مرکز ادراکی آن را با احساس و هدف تحقق می بخشد و سپس از یکی از مراکز سر یک موجود کاملاً شکل یافته ، نفرین یا نعمت بشریت به جهان متولد می شود. این کودک ذهن و آرزو است. چرخه زندگی آن به خالق آن بستگی دارد. از او حمایت می کند. افکارهایی که در طی مراحل بارداری از تغذیه مناسب برخوردار نمی شوند ، یا زودرس متولد می شوند ، مانند اسکلت های خاکستری یا چیزهای بی شکل و بی جان هستند که بدون هدف در مورد آن سرگردان می شوند تا زمانی که وارد جو شخص مورد نظر نامشخص شوند. مثل یک ارواح از طریق خانه خالی از ذهن او خارج می شود. اما تمام افکار ایجاد شده توسط یک ذهن فرزندان آن ذهن هستند که مسئولیت آنها را بر عهده دارند. آنها براساس شخصیت خود در گروه ها جمع می شوند و سرنوشت زندگی آینده خالق خود را تعیین می کنند. مانند یک کودک ، یک اندیشه برای فرزندآوری خود به والدین باز می گردد. با ورود به جو خود ، با احساس مطابق با شخصیت خود ، حضور خود را اعلام می کند و توجه را طلب می کند. اگر ذهن از سرگرمی یا گوش دادن به ادعاهای خود امتناع ورزد ، طبق قانون چرخه ها مجبور به عقب نشینی می شوند تا زمانی که چرخه اجازه بازگشت آن را بدهد. در عین حال قدرت خود را از دست می دهد و از نظر شکل کمتر مشخص است. اما اگر ذهن کودک خود را سرگرم کند ، باقی می ماند تا تازه شود و نیرو ببخشد و آنگاه مانند کودکی که آرزویش برآورده شده است ، عجله می کند که در بازیها به جمع اصحاب خود بپیوندد و زمینه را برای متقاضی بعدی فراهم کند.

افکار به صورت خوشه ای، در ابرها به یکی می رسند. تأثیرات حاکم بر صورت های فلکی زودیاک، در ارتباط با اصول هفت گانه فرد، ظهور افکار او و میزان چرخه بازگشت آنها را تعیین می کند. همانطور که او افکار از نوع خاصی را در بازگشت به او در زندگی پس از زندگی پرورش داده است، به اندازه کافی آنها را تقویت کرده است و آنها نیز به نوبه خود قدرت مقاومت ذهن او و اتم های بدن او را ضعیف می کنند. تا ظهور این افکار، حالات، عواطف و تکانه ها، قدرت و وحشت مقاومت ناپذیر سرنوشت را داشته باشد. افکار در زندگی یک فرد و هم در یک ملت انباشته می‌شوند، استحکام می‌یابند، متبلور می‌شوند و به صورت‌های فیزیکی، اعمال و رویدادها در می‌آیند. بنابراین تمایلات غیرقابل کنترل ناگهانی به خودکشی، قتل، دزدی، شهوترانی و همچنین اعمال ناگهانی مهربانی و از خود گذشتگی به وجود می آید. بنابراین، حالات غیرقابل کنترل غم و اندوه، کینه، بدخواهی، ناامیدی، تردید و ترس نامطمئن به وجود می آید. بدین ترتیب تولد به این دنیا با شخصیتی از مهربانی، سخاوت، شوخ طبعی یا آرامش، و متضادهای آنها می آید.

انسان فکر می کند و طبیعت با تکان دادن افکار خود در یک روند مداوم پاسخ می دهد در حالی که با نگاهی شگفت انگیز به آن نگاه می کند ، بی دلیل از علت. انسان با اشتیاق ، حسادت و عصبانیت فکر می کند و با طبیعت و همنوع خود فرسوده می شود. انسان با اندیشه خود طبیعت را تفکر و تجزیه می کند و طبیعت فرزندان او را در تمام اشکال ارگانیک به عنوان فرزندان افکارش پرورش می دهد. درختان ، گلها ، جانوران ، خزندگان ، پرندگان ، به اشکال خود تبلور افکار اوست ، در حالی که در هر یک از طبیعت های مختلف آنها به تصویر کشیدن و تخصص یکی از خواسته های خاص اوست. طبیعت طبق نوع معینی تولید مثل می کند ، اما فکر انسان نوع را تعیین می کند و نوع فقط با فکر او تغییر می کند. ببرها ، بره ها ، طاووس ها ، طوطی ها ، و کبوترهای کبوتر ، تا زمانی که انسان به واسطه شخصیت اندیشه خود تخصص یابد ، ظاهر می شوند. موجوداتی که زندگی در بدن حیوانات را تجربه می کنند تا زمانی که خودشان نتوانند فکر کنند ، باید شخصیت و شکل خود را تعیین کنند. سپس آنها دیگر نیازی به کمک او نخواهند داشت ، بلکه اشکال خود را می سازند ، حتی اگر اندیشه انسان اکنون خود و آنها را بسازد.

انسان به عنوان یک مراسم تشییع ، در جهان های نوین و پدیده ایستاده است. از طریق او ، ماده به عنوان ماده متمایز می شود و در این جهان جسمی در هفت شرط آن از روح به ماده باز می شود. از طریق انسان ، که در مرکز ایستاده است ، این هفت شرط هماهنگ شده و دوباره به ماده تبدیل می شوند. او مترجمی است که با خنک کردن و استحکام بخشیدن به آن را به نامرئی می دهد - از طریق فکر. او مواد جامد را به نامرئی و دوباره به مرئی تبدیل می کند - همیشه با فکر. بنابراین او در روندهای تغییر و پالایش ، ایجاد و حل کردن ، از بین بردن و ساختن بدن خود ، دنیای حیوانات و سبزیجات ، خصوصیات ملل ، اقلیمهای زمین ، ترکیب قاره های آن ، جوانی و سن خود ادامه می دهد. و جوانان در طول چرخه ها - همیشه از طریق فکر. بنابراین با استفاده از تفکر ، او نقش خود را در کار بزرگ تغییر ماده انجام می دهد تا زمانی که آگاهی شود.