بنیاد ورد

قبل از دیدن روح ، باید هماهنگی درونی حاصل شود و چشمان گوشتی در مقابل همه توهم کور شود.

این زمین ، شاگرد ، تالار غم و اندوه است که در آن ، در امتداد مسیر مشاجرات شدید قرار گرفته است ، تله هایی برای دامن زدن به ایگو با توهم به نام "بدعت بزرگ (جدایی").

- صدایی از سکوت.

L'

WORD

جلد 1 فوریه، 1905 شماره 5

حق چاپ، 1905 توسط HW PERCIVAL.

زرق و برق

روح یک زائر ابدی است ، از گذشته جاودانه و فراتر از آن ، به آینده جاودانه. در بالاترین آگاهی ، روح دائمی ، تغییرناپذیر ، جاودانه است.

طبیعت با آرزوی بازداشتن روح در حوزه های خود ، برای مهمان جاویدان بسیاری از لباس های متنوعی را که او باهوش به هم پیوسته است ، در یک بدن فراهم کرده است. از طریق این بدن است که طبیعت قادر است تا زرق و برق او را بر روح پرتاب کند و درک را کسل کند. حواس ، جادوهای جادویی است که طبیعت از آن برخوردار است.

زرق و برق جادوگری جادویی است که طبیعت در مورد روح می گذارد. زرق و برق باعث به وجود آمدن فانتوم های رنگی فراوان برای جذب ، مبهوت شدن ملودی ها به جذابیت ، تنفس معطر عطرها به جذابیت می شود ، باعث لذت های شیرین می شود که اشتها را برآورده می کند و باعث تحریک طعم و مزه می شود ، و لمس نرم و آرام که شروع به پر شدن خون می کند. و ذهن را سرگرم می کند.

چقدر طبیعی روح از بین می رود. چقدر به راحتی اسیر می شود. چقدر معصومانه مسحور است. چگونه به راحتی وب سایت های غیر واقعی در مورد آن چرخیده است. طبیعت به خوبی می داند چگونه میهمان خود را نگه دارد. هنگامی که یک اسباب بازی از سرگرمی متوقف می شود ، دیگری حیله گرانه پیشنهاد می شود که روح توسط آن عمیقاً به اعماق زندگی هدایت می شود. همچنان در یک دور مداوم تحول ، مورد سرگرمی ، اشغال و سرگرمی قرار می گیرد و عزت و قدرت حضور و سادگی وجود خود را فراموش می کند.

در حالی که در بدن زندانی می شود ، روح به تدریج به هوشیاری خود بیدار می شود. با درک اینکه از زیر طلسم مسحور شده است ، قدردانی از قدرت جفت های او و درک طرح و روش های او است ، روح به شما امکان می دهد تا در برابر دستگاه های خود آماده و ناامید شوید. خودش را خوار می کند و در برابر جادوی گرگ ها مصون می شود.

طلسم روح که طلسم مسحور کننده را می شکند ، این واقعیت است که در هر کجا و تحت هر شرایطی ، دائمی ، تغییرناپذیر ، جاودانه باشد ، از این رو که نمی توان آن را محدود کرد ، مجروح و نابود نشود.

زرق و برق گره لمس است. این اولین و آخرین است که باید بر آن غلبه کرد. روح را تحت تأثیر همه احساسات قرار می دهد. دهانه هایی که از طریق آن طبیعت کار می کند پوست و تمام اندام های بدن است. این حس ریشه های عمیقی در راز جنس دارد. در مجسمه شگفت انگیز لائچون ، فیدیاس روح در حال تلاش در کلاف مار را که توسط طلسم گرگ پرتاب شده است به تصویر کشیده است. با نگاهی مداوم به طلسم ، مار شروع به خنثی کردن می کند.

یکی دیگر از راه هایی که بواسطه افسردگی مسحور می شود زبان ، کام و اشتهای بدن است که در زیر طلسم گره طعم قرار می گیرد. روح با دیدن طلسم بدن بدن را در مقابل مسمومیت با طعم مصون می کند و فقط به بدن اجازه می دهد تا سلامتی را حفظ کند و برای نیازهای او کافی باشد. سپس گره طعم زرق و برق خود را از دست می دهد و بدن آن غذایی را دریافت می کند که طعم درونی فقط آن را تأمین می کند.

طبیعت با استفاده از سحر و جادو بویایی بر روح از طریق ارگان بو بو تأثیر می گذارد ، بنابراین مغز را بهم می اندازد تا به حواس دیگر اجازه دهد ذهن را از بین ببرند. اما با نگاه کردن به طلسم ، نفوذ طلسم شکسته می شود و به جای آنکه انسان تحت تأثیر عطر طبیعت قرار بگیرد ، نفس زندگی ترسیم می شود.

از طریق گوش روح از احساس صدا متأثر می شود. هنگامی که طبیعت از این گره بهره می برد ، روح تا زمانی که طلسم دیده نشود ، افسون می شود و مجذوب می شود. سپس موسیقی دنیا جذابیت خود را از دست می دهد. وقتی روح هارمونی حرکت خود را می شنود ، همه صدای دیگر سر و صدا می شود و این گره جادویی طبیعت برای همیشه شکسته می شود.

طبیعت بر روی چشم ، زرق و برق را با لمس گره دید خود پرتاب می کند. اما با نگاهی ثابت به طلسم ، زرق و برق از بین می رود و رنگ و اشکال به زمینه ای تبدیل می شوند که بازتاب نفس در آن درک می شود. هنگامی که روح بازتاب خود را بر چهره و در اعماق طبیعت درک می کند زیبایی واقعی را در نظر می گیرد و با قدرت جدید نیرو می گیرد.

بیرون کشیدن گرزها از طبیعت، دو عصای دیگر را برای روح به ارمغان می آورد: علم به نسبت همه چیز و علم به یکی بودن همه چیز. روح با این عصا سفر خود را کامل می کند.

بدبینی نیست که به توهمات زندگی نگاه کنیم، اگر برای درک فریبکاری های آن و زرق و برق دنیا انجام شود. اگر این همه چیز دیده می شد بخار و تاریکی واقعاً غیر قابل نفوذ بود. لازم است کسی که در جست و جوی امر واقعی است، ابتدا از هر چیزی که واقعی نیست ناراضی باشد، زیرا وقتی روح در زندگی واقعی را درک می کند باید بتواند غیر واقعی را تشخیص دهد.

هنگامی که ذهن با اعمال حواس weded و کنترل می شود ، زرق و برق تولید می شود و مهارت های روح سقط می شود. بدین ترتیب رذیله ها به وجود می آیند: قشر عصبانیت ، نفرت ، حسادت ، غرور ، غرور ، حرص و آز و شهوت: مارهایی که در کلافهایی که روح می نویسد ، هستند.

زندگی عادی انسان یک سری شوک ها از نوزادی تا پیری است. با هر شوک ، حجاب زرق و برق سوراخ می شود و پرچ می شود. برای لحظه ای حقیقت دیده می شود. اما نمی توان تحمل کرد. غبار دوباره بسته می شود. و عجیب ، این شوک ها در همان زمان با تحمل درد و دلخوشی هایی که ایجاد می کنند ، تحمل می شوند. فانی ادامه دارد و در جریان زمان شناور می شود ، در اینجا و با وجود آن حرکت می کند ، به گرداب فکری می چرخد ​​، در برابر صخره های بدبختی فرو می رود یا در غم و اندوه فرو می رود ، تا دوباره بلند شود و از زیر و بم مرگ برآید. اقیانوس ناشناخته ، فراتر از آن ، همه چیزهایی که به دنیا آمده اند به آنجا می روند. بنابراین بارها و بارها روح در زندگی پیچیده می شود.

جسد در روزهای قدیم به عنوان افشاگر اسرار این جهان مسحور پذیرفته شد. هدف زندگی درک و تحقق هر مکاشفه به نوبه خود بود: از بین بردن زرق و برق جادوگر توسط آگاهی روح: انجام کار لحظه ای ، که ممکن است روح در ادامه سفر خود ادامه دهد. با این دانش ، روح آگاهی از آرامش و صلح در میان دنیای زرق و برق دارد.