بنیاد ورد

L'

WORD

جولای، 1910


حق چاپ، 1910 توسط HW PERCIVAL.

لحظه ها با دوستان

آیا ممکن است فکر را از ذهن بیرون بیاورید؟ اگر چنین است، این چگونه انجام می شود؛ چگونه می توان از عود آن جلوگیری کرد و آن را از ذهن حفظ کرد؟

می توان یک فکر را از ذهن دور نگه داشت ، اما نمی توان فکر را از ذهن دور کرد زیرا می توانیم ترامپ را از خانه بیرون کنیم. دلیل این که بسیاری افراد قادر به دور نگه داشتن افکار نامطلوب نیستند و قادر به تفکر خطوط مشخص نیستند ، به این دلیل است که آنها به این عقیده رایج اعتقاد دارند که باید افکار را از ذهن خود دور کنند. اندیشه کردن از ذهن غیرممکن است زیرا در بیرون انداختن آن باید به فکر توجه شود و در حالی که ذهن به فکر توجه می کند ، خلاص شدن از آن فکر غیرممکن است. کسی که می گوید: از فکر بد خود دور شوید ، یا من به این یا آن فکر نمی کنم ، آن چیز را در ذهن خود ایمن نگه می دارد و گویی که در آنجا پرچ شده است. اگر کسی با خود بگوید که نباید به این یا آن چیزها فکر کند ، او مانند زهدان و منقولین و متعصبانی خواهد بود که لیستی از مواردی را تهیه می کنند که در مورد آنها فکر نمی کنند و سپس اقدام به فراتر رفتن از این لیست ذهنی کرده و قرار می دهند. این افکار از ذهنشان خارج شده و شکست می خورند. داستان قدیمی "خرس سبز بزرگ" این موضوع را به خوبی نشان می دهد. یک کیمیاگر قرون وسطایی توسط یکی از شاگردانش آزار داده شد که می خواست به او بگوید که چگونه می تواند سرب را به طلا منتقل کند. استاد او به شاگرد گفت كه حتی اگر به او گفته شد ، او نمی تواند این كار را انجام دهد ، زیرا او صلاحیت ندارد. کیمیاگر در ادامه ادعای دانش آموز ، تصمیم گرفت که یک درس را به دانش آموز یاد دهد و به او گفت که همانطور که روز بعد به مسافرت می رود ، وی فرمول را به وی واگذار می کند که اگر بتواند تمام دستورالعمل ها را انجام دهد موفق می شود. اما لازم است که بیشترین توجه را به فرمول داشته باشیم و در هر جزئیات دقیق باشیم. مردمک خوشحال شد و با اشتیاق کار را در زمان مقرر شروع کرد. او دستورالعمل ها را با دقت دنبال کرد و در تهیه مواد و ابزارهای خود دقیق بود. وی دید که فلزات با کیفیت و کمیت مناسب در محل های صحیح مناسب خود هستند و دمای مورد نیاز تولید می شود. او مراقب بود که بخارات همه حفظ شده و از طریق مجالس و ریزگردها عبور کرده و دریافتند که رسوبات حاصل از اینها دقیقاً مطابق فرمول بیان شده است. همه اینها باعث رضایت او شد و با ادامه آزمایش ، اعتماد به نفس خود را به موفقیت نهایی خود بدست آورد. يكي از قوانين اين بود كه او نبايد فرمول را بخواند بلكه بايد تنها با انجام كار خود ، آن را دنبال كند. او در ادامه اظهارات خود را بیان كرد: اكنون كه آزمایش تاكنون انجام شده است و این فلز در گرمای سفید است ، مقداری از پودر قرمز را بین پیشانی و انگشت شست دست راست ، مقداری از پودر سفید بگیرید. بین پیشانی و انگشت شست دست چپ ، بر روی توده درخشان که اکنون قبل از خود قرار دارید بایستید و آماده باشید که پس از رعایت دستور بعدی این پودرها را رها کنید. این جوان طبق دستور و دستورالعمل خود عمل کرد: شما اکنون به آزمون مهم رسیده اید و موفقیت در صورتی دنبال خواهد شد که بتوانید از موارد زیر پیروی کنید: به خرس بزرگ سبز فکر نکنید و مطمئن باشید که به این فکر نمی کنید خرس بزرگ سبز مرد جوان مکث نفس کشید. خرس بزرگ سبز من به فکر خرس بزرگ سبز نیستم. " خرس بزرگ سبز! خرس بزرگ سبز چیست؟ صبح، فکر کردن به خرس بزرگ سبز است. "او همچنان که فکر می کرد نباید درباره خرس بزرگ سبز فکر کند ، می تواند در مورد هیچ چیز دیگری فکر نکند ، تا اینکه سرانجام برای او پیش آمد که او باید با آزمایش خود ادامه دهد و اگرچه فکر یک خرس سبز بزرگ هنوز در ذهنش بود که به این فرمول متوسل شد تا ببیند دستور بعدی چیست و او می خواند: شما در دادگاه محاکمه نکردید. شما در لحظه مهم شکست خورده اید زیرا اجازه داده اید که توجه شما را از کار گرفته تا در مورد یک خرس بزرگ سبز فکر کنید. گرما در کوره حفظ نشده است ، مقدار مناسب بخار در عبور از این و آن تلاقی ناکام بوده است و اکنون ریختن پودرهای قرمز و سفید بی فایده است.

یک فکر تا زمانی که به آن توجه شود در ذهن باقی می ماند. هنگامی که ذهن توجه خود را به یک فکر متوقف می کند و آن را به فکر دیگری می اندازد ، اندیشه ای که توجه دارد در ذهن باقی می ماند و آن چیزی که هیچ توجهی ندارد ، بیرون می آید. راه رهایی از یک فکر این است که ذهن را به طور قطع و مداوم روی یک موضوع یا فکر قطعی و خاص نگه دارید. پیدا می شود که اگر این کار انجام شود ، هیچ فکری که به موضوع مربوط نباشد ، نمی تواند خود را به ذهن متهم کند. در حالی که ذهن مطلبی را می خواهد ، فکر او به آن چیز از تمایل می چرخد ​​زیرا این میل مانند مرکز ثقل است و ذهن را به خود جلب می کند. اگر بخواهد می تواند خود را از آن خواسته رهایی دهد. فرایندی که از طریق آن آزاد می شود این است که می بیند و می فهمد که میل برای آن بهترین نیست و سپس در مورد چیزی که بهتر است تصمیم می گیرد. بعد از اینکه ذهن در مورد بهترین موضوع تصمیم گرفت ، باید فکر خود را به آن موضوع سوق دهد و فقط باید به آن موضوع توجه کرد. با این فرآیند ، مرکز ثقل از تمایل قدیمی به موضوع جدید اندیشه تغییر می یابد. ذهن تصمیم می گیرد که مرکز ثقل آن کجا باشد. هرچه ذهن یا موضوعی به ذهنش خطور کند ، فکر او خواهد بود. بنابراین ذهن همچنان به تغییر موضوع فکری ، مرکز ثقل خود ادامه می دهد ، تا اینکه یاد بگیرد مرکز ثقل را در خود جای دهد. هنگامی که این کار انجام شد ، ذهن از طریق راه های حس و اندام های حس ، عملکرد و عملکردهای خود را به خود جلب می کند. ذهن که از طریق حواس خود به دنیای جسمی کار نمی کند ، و یاد می گیرد که انرژی های خود را به خود تبدیل کند ، سرانجام به واقعیت خود بیدار می شود که از بدن و بدن های دیگر متمایز است. با انجام این کار ، ذهن نه تنها خود واقعی خود را کشف می کند بلکه ممکن است خود واقعی همه دیگران و دنیای واقعی را که در همه دیگران نفوذ و پشتیبانی می کند ، کشف کند.

چنین تحقق ممکن است به یکباره حاصل نشود ، اما به عنوان نتیجه نهایی از نگه داشتن افکار نامطلوب از ذهن با حضور در و فکر کردن به دیگران که مطلوب است تحقق می یابد. هیچ کس نمی تواند به یکباره فکر کند که می خواهد به آن فکر کند و از این رو دیگر افکار دیگر را وارد ذهن نکند. اما اگر تلاش کند و تلاش خود را ادامه دهد قادر خواهد بود این کار را انجام دهد.

یک دوست [HW Percival]