بنیاد ورد

L'

WORD

دسامبر، 1906


حق چاپ، 1906 توسط HW PERCIVAL.

لحظه ها با دوستان

آیا کریسمس معنی خاصی برای یک متکلمان دارد و اگر چنین باشد، چه؟

معنایی که کریسمس برای یک متکلمان دارد به اعتقادات نژادی یا مذهبی وی بستگی زیادی دارد. تئوسوفیست ها از تعصبات معاف نیستند ، اما هنوز فانی هستند. تئوسوفیستها ، یعنی اعضای انجمن تئوسوفی ، از هر ملت ، نژاد و عقیده ای هستند. بنابراین این امر تا حدودی بستگی به تعصبات نظریه پرداز خاص دارد. با این حال ، تعداد کمی از افراد وجود دارند که عقاید آنها با درک آموزه های اخلاقی گسترش نمی یابد. عبرانیان مسیح و کریسمس را در یک نور بسیار متفاوت از آنچه قبل از او تبدیل به یک تئوریسوف می شد ، می فهمد. مسیحی و سایر افراد در هر نژاد و عقیده نیز همینطور هستند. معنای خاص متصل به کریسمس توسط یک تئوریسوف این است که مسیح یک اصل است نه یک شخص ، یک اصل که ذهن را از توهم بزرگ جدایی جدا می کند ، انسان را با روح انسان نزدیک تر می کند و او را به اصل یکپارچه می کند. عشق و خرد الهی. خورشید سمبل نور واقعی است. خورشید در روز 21st دسامبر در پایان مسیر جنوبی خود به نشانه برج طوفان می رود. سپس سه روز وجود دارد که هیچ افزایش طول آنها وجود ندارد و سپس در روز 25th دسامبر خورشید مسیر شمالی خود را آغاز می کند و به همین دلیل گفته می شود که متولد می شوند. گذشتگان این مناسبت را با اعیاد و شادی جشن می گرفتند و می دانستند که با آمدن خورشید زمستان می گذرد ، دانه ها توسط پرتوهای نور شکسته می شوند و زمین تحت تأثیر خورشید ثمر می بخشد. یک تئوریسین کریسمس کریسمس را از بسیاری از دیدگاه ها در نظر می گیرد: تولد خورشید در برج علامت ، که برای دنیای جسمی کاربرد دارد. از طرف دیگر و به معنای واقعی آن تولد خورشید نامرئی نور ، مسیح اصل است. مسیح ، به عنوان یک اصل ، باید به دنیا بیاید در داخل انسان ، در این صورت انسان از گناه جهل نجات می یابد که باید مرگ را نجات دهد ، و باید دوره زندگی را که منجر به جاودانگی او می شود ، آغاز کرد.

 

آیا احتمال دارد که عیسی فرد واقعی باشد و او در روز کریسمس متولد شد؟

این بیش از حد محتمل است که شخصی ظاهر شده باشد ، خواه نام او عیسی باشد یا آپولونیوس یا نام دیگری. واقعیت حضور در جهان میلیون ها نفری که خود را مسیحی می نامند گواهی بر این واقعیت است که حتماً باید شخصی وجود داشته باشد که حقایق بزرگ را آموخته باشد - مثلاً کسانی که در خطبه کوه هستند - و به آن مسیحی گفته می شود. دکترین.

 

اگر عیسی مرد واقعی بود چرا اینطور است که ما هیچ تاریخی از تولد یا زندگی چنین مردی از بیانیه ی کتاب مقدس نداریم؟

درست است که ما هیچ سابقه ای از تولد عیسی یا زندگی او را نداریم. حتی مراجع موجود در یوسف به عیسی نیز گفته است که مقامات درون یابی بوده اند. عدم وجود چنین سابقه ای در مقایسه با این واقعیت که مجموعه ای از آموزه ها در پیرامون یک شخصیت طبقه بندی شده اند ، از اهمیت خاصی برخوردار است ، خواه شخصیتی خیالی یا واقعی باشد. آموزه ها وجود دارند و یکی از بزرگترین مذاهب جهان شهادت به شخصیت می دهد. سال واقعی که در آن عیسی به دنیا آمد ، حتی متکلمان متبحر نیز نمی توانند با اطمینان نامگذاری کنند. "مقامات" مخالف هستند. برخی می گویند این قبل از AD 1 بود؛ برخی دیگر ادعا می کنند که اواخر AD 6 بود. علیرغم مقامات ، مردم همچنان به زمان کنونی که توسط تقویم جولیان شناخته شده اند ، ادامه می دهند. شاید عیسی در طول زندگی خود یک مرد واقعی بوده و هنوز هم برای مردم کاملاً ناشناخته باشد. احتمال این است که عیسی معلمی بود که تعدادی از شاگردان او را راهنمایی می کرد ، که دانش آموزان تدریس او را دریافت می کردند و آموزه های او را موعظه می کردند. معلمان اغلب در بین مردان قرار می گیرند اما به ندرت در جهان شناخته می شوند. آنها مواردی را انتخاب می کنند که مناسب ترین آنها برای دریافت آموزه های جدید و آموزه های آنها هستند ، اما خودشان به جهان نمی روند و دستور نمی دهند. اگر در مورد عیسی چنین بود ، مورخان زمانه كه وی را نمی شناختند ، حساب می شود.

 

چرا آنها این را می گویند، 25 دسامبر، کریسمس به جای Jesusmass یا Jesusday، یا با نام دیگری؟

تا قرن چهارم یا پنجم، عنوان کریسمس به مراسمی که در 25 دسامبر برگزار می شد، داده شد. کریسمس به معنای مراسم عبادت مسیح است، مراسمی که برای مسیح برگزار می شود. بنابراین، کلمه مناسب‌تر، عزاداری عیسی است، زیرا مراسمی که برگزار می‌شد و مراسمی که «عشای» نامیده می‌شد، در صبح روز 25 دسامبر انجام می‌شد، برای عیسی، نوزادی بود که به دنیا آمد. به دنبال آن شادی عظیم مردمی به وجود آمد که به احترام منبع آتش و نور، کنده ییل را سوزاندند. او که پودینگ آلو را می خورد، به نشانه ادویه ها و هدایایی که حکیمان از شرق برای عیسی آورده بودند. که به عنوان نمادی از اصل حیات بخشی از خورشید که نوید شکستن یخ، جاری شدن رودخانه ها و شروع شیره درختان را می داد، از اطراف کاسه وسیل می گذشت (و اغلب به طرز مشمئز کننده ای از آن مست می شد). در بهار. درخت کریسمس و گیاهان همیشه سبز به عنوان نوید تجدید پوشش گیاهی مورد استفاده قرار می گرفت و هدایا به طور کلی رد و بدل می شد و حس خوبی را در بین همه نشان می داد.

 

آیا راهی برای فهمیدن تولد و زندگی عیسی وجود دارد؟

وجود دارد و برای هر کسی که بدون تعصب آن را در نظر بگیرد معقول ترین خواهد بود. تولد ، زندگی ، مصلوب شدن و رستاخیز عیسی مبین فرایندی است که طی آن هر نفری که به زندگی می آید و در آن زندگی به جاودانگی می رسد باید طی شود. آموزه های کلیسا در مورد تاریخ عیسی از حقیقت مربوط به او دور می شود. در اینجا یک تفسیر فلسفی از داستان کتاب مقدس ارائه شده است. مریم بدن فیزیکی است. کلمه مریم در بسیاری از نظامهای بزرگ دینی که ادعا می کردند موجودات الهی به عنوان بنیانگذاران خود هستند ، یکسان است. این کلمه از Mara ، Mare ، Mari آمده است و همه آنها به معنی تلخی ، دریا ، هرج و مرج ، توهم بزرگ است. بدن هر انسانی چنین است. سنت در میان یهودیان در آن زمان ، و برخی هنوز آن را تا به امروز حفظ کرده اند ، این بود که مسیح در راه است. گفته می شد که مسیح باید از یک باکره به صورت بی عیب و نقص متولد شود. این از نظر موجودات جنسی پوچ است ، اما کاملاً با حقایق باطنی مطابقت دارد. واقعیت این است که وقتی بدن انسان به درستی تربیت و رشد می کند ، پاک ، باکره ، پاکدامن ، بی عیب و نقص می شود. وقتی بدن انسان به نقطه پاکی رسید و پاکدامن بود ، گفته می شود مریم ، باکره ، و آماده بچه دار شدن بی حد و حصر است. تصور بی عیب و نقص بدین معناست که خدای خود فرد ، منیت الهی ، بدن را که باکره شده است به ثمر می رساند. این باروری یا تصور شامل یک روشنایی ذهن است ، که اولین تصور واقعی آن از جاودانگی و الوهیت است. این استعاره نیست ، بلکه تحت اللفظی است. به معنای واقعی کلمه درست است. خلوص بدن حفظ می شود ، زندگی جدیدی در آن شکل انسانی آغاز می شود. این زندگی جدید به تدریج توسعه می یابد و شکل جدیدی به وجود می آید. پس از گذراندن دوره ، و زمان آن ، این موجود در واقع ، از طریق و از آن بدن فیزیکی ، مریم باکره اش ، به عنوان شکل جداگانه و متمایز متولد می شود. این تولد عیسی است که توسط روح القدس ، نور نفس ، و متولد مریم باکره ، بدن فیزیکی آن متولد شد. همانطور که عیسی سالهای اولیه خود را در تاریکی گذراند ، چنین موجودی نیز باید مبهم باشد. این بدن عیسی است ، یا کسی که برای نجات می آید. این بدن ، بدن عیسی ، بدن جاودانه است. گفته می شود که عیسی آمده است تا جهان را نجات دهد. بنابراین او انجام می دهد. بدن عیسی مانند بدن فیزیکی نمی میرد ، و آنچه که به عنوان یک موجود فیزیکی آگاه بود ، اکنون به بدن جدید ، بدن عیسی ، که از مرگ نجات می یابد ، منتقل می شود. بدن عیسی جاودانه است و کسی که عیسی را پیدا کرده است ، یا عیسی برای او آمده است ، دیگر شکاف یا شکافی در حافظه ندارد ، زیرا او در هر شرایط و شرایطی به طور مداوم هوشیار است. او در طول روز ، در شب ، در طول مرگ ، و زندگی آینده ، هیچ گونه نقصی در حافظه ندارد.

 

شما از مسیح به عنوان یک اصل صحبت کردید آیا بین عیسی و مسیح تمایزی می کنید؟

بین این دو کلمه و آن چیزی که آنها برای بیان آنها در نظر گرفته شده است تفاوت وجود دارد. کلمه "عیسی" غالباً به عنوان عنوان افتخار مورد استفاده قرار می گرفت و برای کسی که شایسته آن بود ، اعطا می شد. ما نشان داده ایم که معنای باطنی عیسی چیست. در مورد کلمه "مسیح" ، از یونانی "Chrestos" یا "Christos" آمده است. بین Chrestos و Christos تفاوت وجود دارد. کرستوس نوفیس یا شاگردی بود که مشروط به مشاجره بود و در حالی که مشروط به مشروط شدن بود ، مقدماتی برای مصلوب شدن نمادین او بود ، او را کرستوس می نامیدند. پس از آغاز ، او مسح شد و به نام كریستوس ، مسح شده نامید. بنابراين ، كسي كه در تمامي آزمايشها و آغازها گذرانده و به علم و يا اتحاد با خدا دست يافته بود ، "الف" يا "كريستوس" ناميده شد. اما مسیح یا مسیح بدون مقاله قطعی ، اصل مسیح است و هیچ موجود فردی نیست. در رابطه با عنوان مسیح ، مسیح ، این بدان معناست که اصل مسیح از طریق عیسی مسیح عمل کرده یا در آنجا اقامت گزیده است ، و سپس بدن عیسی (ع) به نام عیسی مسیح خوانده شد تا نشان دهد کسی که با داشتن جاودانه شده است بدن عیسی نه تنها به عنوان یک فرد جاودانه بود ، بلکه او نیز دلسوز ، خداپرست ، الهی بود. در مورد عیسی تاریخی ، به یاد خواهیم آورد که مسیح تا زمانی که او غسل تعمید ندیده بود مسیح خوانده نمی شد. هنگامی که از رود اردن در حال آمدن بود ، گفته می شود که روح بر او فرود آمده است و صدایی از بهشت ​​می گوید: "این پسر محبوب من است که از او خوشحالم." پس از آن ، عیسی مسیح یا مسیح خوانده شد. مسیح عیسی ، بدین معنی به معنی مرد خدا-خدای یا خدای انسان است. هر انسانی ممکن است با متحد کردن خود به اصل مسیح به یک مسیح تبدیل شود ، اما قبل از برقراری این اتحادیه ، او باید زایمان دوم داشته باشد. برای استفاده از سخنان عیسی ، "شما باید دوباره متولد شوید ، قبل از اینکه می توانید پادشاهی بهشت ​​را به ارث ببرید." این به این معنی است که بدن جسمی او برای احیای نوزادی نبود ، بلکه این بود که او ، به عنوان یک انسان ، باید به دنیا بیاید. به عنوان موجودی جاودانه از بدن جسمی وی یا از طریق بدن جسمی وی ، و چنین تولدی تولد عیسی ، مسیح او خواهد بود. در این صورت فقط می توان پادشاهی بهشت ​​را به ارث برد ، زیرا هرچند كه عیسی مسیحی در یك بدن باكره شكل گرفته باشد ، امكان تشكیل اصل مسیح وجود ندارد ، زیرا خیلی دور است. بدن و نیاز به بدن بسیار تکامل یافته یا توسعه یافته برای آشکار شدن از طریق آن دارد. از این رو لازم است بدن جسمی جاودانه به نام عیسی یا هر نام دیگری که قبل از مسیح شکل گرفته است ، به عنوان آرم ها ، کلام ، می تواند برای انسان تجلی یابد. به یاد خواهد آورد كه پولس به همكاران یا شاگردان خود ترغیب كرد تا كار كنند و دعا كنند تا مسیح در درون آنها شکل بگیرد.

 

دلیل خاصی برای جشن گرفتن روز 25 در دسامبر به عنوان تولد عیسی وجود دارد؟

دلیل آن این است که این فصل طبیعی است و در هیچ زمان دیگری نمی توان جشن گرفت؛ برای اینکه چه از منظر نجومی گرفته شده باشد ، چه به عنوان تولد یک جسم بدنی تاریخی انسان یا به عنوان تولد یک جسم جاودانه ، تاریخ باید در روز 25th دسامبر باشد ، یا هنگامی که خورشید وارد برج طوفان نشانه می شود. گذشتگان به خوبی این را می دانستند و روزهای تولد ناجیان خود را در یا در مورد 25th دسامبر جشن می گرفتند. مصریان روز تولد هوروس خود را در روز 25th دسامبر جشن گرفتند. ایرانیان روز تولد میتراس خود را در روز 25th دسامبر جشن گرفتند. رومی ها در روز 25th دسامبر ، زحل خود را یا زرین طلای خود جشن می گرفتند ، و در این تاریخ خورشید متولد شد و فرزند خورشید نامرئی بود. یا همانطور که گفتند ، "می میرد natalis ، invicti ، solis." یا تولد خورشید شکست ناپذیر است. رابطه عیسی با مسیح با تاریخ ادعای وی و پدیده خورشیدی شناخته می شود ، زیرا او ، عیسی ، در 25th دسامبر متولد می شود ، یعنی روزی است که خورشید سفر شمالی خود را به نشانه برج طوفان آغاز می کند. سلطان زمستان. اما تا زمانی که او اعتدال شبانه روزی را در علامت برج حمل نگذاشت ، گفته می شود که به قدرت و قدرت خود رسیده است. سپس ملل باستان آهنگهای شاد و ستایش خود را می خواندند. در این زمان است که عیسی مسیح می شود. او از مردگان زنده می شود و با خدای خود متحد می شود. به همین دلیل ما تولد عیسی مسیح را جشن می گیریم ، و به همین دلیل "مشرکان" تولد خدایان مربوطه خود را در روز 25th دسامبر جشن گرفتند.

 

اگر ممکن است انسان برای تبدیل شدن به یک مسیح، چگونه آن را انجام می شود و چگونه با روز 25th دسامبر مرتبط است؟

چنین حرفی برای كسی كه در خانه مسیحی ارتدوكس مطرح شده باشد ، می تواند بسیار مقدس باشد. به دانش آموز آشنا با دین و فلسفه غیرممکن نخواهد بود؛ و دانشمندان ، حداقل از همه ، باید آن را غیرممکن بدانند ، زیرا این یک مسئله تکامل است. تولد عیسی ، دومین تولد ، به دلایل بسیاری با 25th دسامبر مرتبط است ، از جمله این موارد ، این است که بدن انسان بر اساس همان زمین ساخته می شود و مطابق با قوانین مشابه است. زمین و بدن هم با قوانین خورشید مطابقت دارند. در روز 25th دسامبر یا هنگامی که خورشید وارد علامت برج طوفان می شود ، بدن انسان با شرط گذراندن آن در تمام آموزش ها و پیشرفت های قبلی ، به بهترین وجه مناسب است تا چنین مراسمی برگزار شود. مقدمات قبلی لازم این است که باید زندگی با عفت مطلق زندگی کرد و ذهن باید به خوبی آموزش دیده و ماهر شود و بتواند هر خط کار را برای هر مدت زمانی ادامه دهد. زندگی پاک ، بدن سالم ، خواسته های کنترل شده و ذهن قوی این امکان را می دهد که به عنوان بذر مسیح نامیده می شود تا در خاک باکره بدن ریشه بگیرد و در بدن جسمی برای ساختن یک بدن استری داخلی از نیمه. طبیعت بکر در جائیکه این کار انجام شد ، فرآیندهای لازم از طریق آن گذشت. زمان آن فرا رسیده است ، این مراسم برگزار شد و برای اولین بار بدن غیراخلاقی که مدت زمان طولانی در بدن جسمی در حال شکل گیری بود در گذشته از بدن جسمی خارج شد و از طریق آن بدنیا آمد. این بدن که بدن عیسی نامیده می شود ، بدن نجومی یا linga sharira نیست که توسط تئوسوفیست ها از آن صحبت می شود ، و همچنین هیچ یک از بدن هایی که در فصول ظاهر می شوند یا از کدام مدیوم استفاده می کنند. دلایل زیادی برای این امر وجود دارد ، از جمله آنها این است که linga sharira یا بدن آسترال به وسیله نخ یا بند ناف با بدن جسمی متصل می شود ، در حالی که بدن بی جان یا عیسی به این اندازه ارتباط ندارد. linga sharira یا بدن نجومی متوسط ​​غیر هوشیار است ، در حالی که مسیح یا بدن جاودانه نه تنها از بدن جسمی جدا و مجزا است ، بلکه عاقل و قدرتمند است و کاملاً هوشیار و باهوش است. هرگز از دست دادن هوشیاری متوقف نمی شود و هیچ گونه شکافی در زندگی یا از زندگی به زندگی یا شکاف در حافظه ندارد. فرآیندهای لازم برای زندگی و رسیدن به تولد دوم در امتداد اصول زودیاک است ، اما جزئیات خیلی طولانی است و در اینجا نمی توان ارائه کرد.

یک دوست [HW Percival]