خواننده عزیز ما با لذت به شما ارائه می کنیم این ترجمه اولین فصل ملاحظات و اهداف، نوشته شده توسط Харольд У. Персивалем این فصل اول، معرفی بعضی موضوعات است که در این کتاب مورد بررسی قرار می گیرد. Мышление и назначение - это дар высшего понимания о том، кто и что вы есть، как вы прибыли туда، где вы есть، и почему вы здесь. آن را شامل تفسیرهای تفصیلی این و همچنین بسیاری از دیگر موارد. بیش از چند سال، خوانندگان همچنان به ما اطلاع می دهند که این کتاب عمیقا تغییر زندگی خویش را تغییر داده است.

ГЛАВА I

مقدمه

این فصل Мышления и назначения، قصد دارد شما را تنها با چند موضوع آشنا کند، مورد نظر در این کتاب. بسیاری از این موارد به شما عجز می دهند. بعضی از آنها به نظر می رسد شما را شگفت انگیز است. شما می توانید پیدا کنید که همه آنها را تشویق به انجام معقولانه می کنند. هنگامی که این فکر می شود نزدیک شدن به شما، و شما خود را از طریق این کتاب تفسیر می کنید، پیدا خواهید کرد که آن را بیشتر و بیشتر روشن می شود، و اینکه شما در حال توسعه درک مفاهیم خاص هستی، اما، هر چند، غم انگیز واقعیت های جزیی - در ویژگی های ، در رابطه با خود.

این کتاب توضیح می دهد هدف زندگی. هدف این است که به راحتی دستیابی به شادی، در اینجا و یا در دیگر طرف. Не её и "спассение" чей то души. هدف واقعی زندگی، هدف، که نه تنها معقول، بلکه رضایتگر است، وجود دارد: هر کدام از ما بیشتر و بیشتر متکبر خواهد شد، در تمام درجه افزایش، در سطح خودآگاهی؛ در آن صورت، خواهد بود در مورد طبیعت، در طبیعت، از طریق، و خارج از طبیعت. تحت طبیعت تصور می شود که کسی نمی تواند از طریق خود احساسات احساس کند.

این کتاب همچنین خود را معرفی می کند. آن را به شما فرستادۀ خود را، درباره غم انگیز آ، که در بدن خود ساکن است. احتمالا، شما همیشه تعیین کنید که خودتان، و چگونه، خودتان؛ و هنگامی که شما فکر می کنید خود را، شما فکر می کنید در مورد خود بدنسازی دستگاه. نیروی جاذبه، شما در مورد خودتان صحبت کردید یا در مورد خودتان. برای شما معمولی با استفاده از چنین بیان هایی مانند "هنگامی که من تولد"، یا "هنگامی که من می میرم"، یا "من خودم را در معرض"، یا "من باز کرد"، "من گریه کردم"، و به همین ترتیب، در واقع، این خود شما، که درباره آن صحبت می کنید. برای اینکه برای درک اینکه چه چیزی را در اختیارتان قرار می دهیم، باید ابتدا بین شما و بین خودتان تفاوت ایجاد کنید، و در آن زندگی می کنید. واقعیت این است که شما استفاده از معنی "ذهنی" خود را به همان اندازه معمولی، به همان میزان که قبلا مورد استفاده قرار گرفته اید، فرض می کنید که در کل، نمی توانید آماده باشید.

شما باید بدانید که چه چیزی شما را ندیده است. شما باید بدانید که چه چیزی شما را از دست می دهد. شما باید این را بدانید چرا که وقتی فکر می کنید این موضوع را می فهمید، امروزه بدن شما متفاوت از آنچه در دوران کودکی بود، زمانی که شما برای اولین بار متوجه آن شدید. در طول سالهای طولانی که در بدن خود زندگی می کنید، متوجه شدید که تغییر می کند: در گذر از دوران کودکی، نوجوانی، نوجوانی، و در وضعیت فعلی خود، آن را به شدت تغییر کرد. در همان زمان، شما متوجه شدید که در طول سالخوردگی بدن شما، تغییرات پدیده ای در نگاه شما به جهان و در رابطه با زندگی شما اتفاق می افتد. اما، با گذشت این تغییرات، شما باقی مانده است собой: بله، شما خودتان را شناختید، همانطور که همان، همان، خودش، و همينطور، همه وقت. بازجویی بیش از این ساده لوح حق را متعهد می شود که متوجه شوید که چیزی مشخص نیست، و نمی توانید باشید که خودتان هستید؛ خیلی سریع، که بدن شما بدنبال بدن انسان است، در آن زندگی می کنید؛ زنده گی طبیعی، که شما управляете؛ حیات، که شما آن را امتحان کنید، تمرین کنید، و آن را به دست آورید.

شما می دانید، چگونه شما بدن به این جهان پیوست؛ اما вот как شما در این جهان، شما نمی دانید. شما به آن نرسیده اید، تا اینکه چندین بار پس از تولد گذشت؛ سال، ممکن چند سال؛ اما، در مورد این واقعیت، شما می دانید کمی، یا چیزی، زیرا حافظه خود را از بدن خود شروع به تنها پس از اینکه شما وارد شده به بدن خود را. شما می دانید که چه چیزی از مواد، که از آن، شما، همیشه تغییر چهره، تشکیل می شود؛ اما چه چیزی وجود دارد، چه ظاهر است شما، شما نمی دانید تا آنجایی که شما متوجه نیستید مثل آن، که شما در بدن شما هستی شما می دانید که نام، تحت چه چیزی شما را متفاوت از سایر افراد؛ و این چیزی است که درباره چگونگی یادگیری فکر می کنید خودمون نام ها چه مهم مهم است که باید بدانید که چه شخصیتی نیستید، اما چطور می بینید، مانند فردی - خودآگاهی، اما، هنوز هم، غیرمنصفانه، خودآزاری و غیره. شما می دانید که بدن شما زندگی می کند، و شما کاملا منطقی انتظار دارید که آن را از بین ببرید؛ چون این واقعیت است، که زنده گی چهره انسان با گذشت زمان می میرد. شما بدن هستی، و آن را خواهد داشت خود پایان دادن؛ و از ابتدا تا انتها، آن را تحت قوانین جهانی فدراسیون، تغییرات، و زمان. شما، اما، نمی شود، در همان همان منم، تحت قوانین است که تاثیر بر روی بدن شما. هرچند که بدن شما تغییر می کند، از آن چیزی بیشتر است، بیشتر از اینکه لباس های خود را عوض می کنید، در آن لباس های خود را پوشانده اید، و شما هیچوقت تغییری ندارید. شما همیشه هم همینطور شما.

فکر می کنم بیش از این حقایق، پیدا کنید که، به رغم اینکه، به اندازه ای که شما می توانید آن را امتحان کنید، نمی توانید فکر کنید که خودتان همواره خود را به پایان رسانده اید یا اینکه خودتان همواره آغاز شده است. این به این دلیل است که شما هویتی بدون شروع و بدون پایان؛ درست است که خودتان احساس میکنید، بیسوادانه و غیر قابل تغییر است، همیشه در دسترس بودن پدیدههای تغییر، زمان، و مرگ است. اما چه این عجیب و غریب است، شما نمی دانید.

هنگامی که شما خودشان می پرسید: "چه می دانم که من هستم؟"، حضور شما و هویت، با گذشت زمان، باعث می شود شما را در چنین رفتارهایی پاسخ دهید: "تا آن چیزی که من هستم، من، حداقل، می دانم که من عاشق هستم ؛ من، با کمترین نکته، متوجه هستم که من محبت ". متکی به این واقعیت، می توانید بگویید: "بنابراین، من متوجه هستم که من هستم. علاوه بر این، من متوجه هستم که من هستم؛ و که من نیستم کسی دیگری دیگری هستم من متوجه هستم که این شناسه، که من متوجه هستم، این واضح است که من و خود، که من آنقدر احساس احساس - تغییر در طول زندگی من، اگر چه، همه چیز دیگر، در مورد آنچه که من شناخته شده است، به نظر می رسد در دائمی وضعیت تغییری ". بر این اساس، می توانید بگویید: "من تا کنون نمی دانم که چه چیزی این رازآمیز است، بدون تغییر من؛ اما من متوجه می شوم که در این بدن انسان که احساس می کنم در هنگام بیداری، چیزی غیر از شناختی وجود ندارد، چیزی که احساس می کند، دلت ، و فکر می کند، اما تغییر نمی کند؛ چیزی غیر از توجیهی، اجباری و تکان دهنده در عمل نیست، اما، ظاهرا، آن چیزی نیست که بخشی از بدن است. بدون تردید، این مشکوک چیزی است، آن چه که آن را ندیده است، من هستم ".

به این ترتیب، از طریق تفکر، شما به تصور خودتان نه به عنوان بدن، نام و مشخص مشخصی از ویژگی های خود، بلکه به عنوان خود آگاهانه در این بدن است. محبت آمیز، در این کتاب، نامن کارگردان در تلویزیون. دلنشین در بدن، موضوعی است که این کتاب، به ویژه، علاقه مند است. بنابراین، شما پیدا مفید، خواندن این کتاب، فکر کردن به خود، چگونه воплощеннном делателе؛ به خودتان نگاه کنید، به عنوان فردی بی معرفت در سلول. هنگامی که شما در مورد خود فکر می کنید، به عنوان شخصی در خود بدن، شما اقدام بزرگی به درک ثروت های خود و دیگران خواهد کرد.

شما در مورد بدن خود آگاه هستید، و درباره همه ی دوستان، که از طبیعت، با استفاده از سازمان های احساسات. شما می توانید در جهان فیزیکی تنها با حمایت از نفس احساسات عمل کنید. شما функционируете мышление. تو ذهنیت خود را وسوسه می کنید و احساس می کنید. Ваше احساس، میل و اشتیاق، و منشا تغییری در ظاهر در اعمال بدن؛ فعاليت فيزيکی بيش از اظهارنظر، درك واقعیت داخلی است. شما بدن، با احساسات آن، ابزار، ساز و کاری است که در حرکت با احساس و میل شما می شود. آن است که شما خود را فردی برای طبیعت.

Ваши чувства есть живые существа؛ невидимые единицы природы-вещества؛ آنها به نیروی قدرت حرکت می کنند، تمام بدن خود را تخریب می کنند؛ آنها هستی هستی که، اگر چه و نه هوشمندانه، اما محتاط هستند مانند свои ویژگی ها احساسات شما به عنوان مرکز ها، فرستنده های تجسمی بین طبیعت و انسان، کنترل می شود. احساسات - این فرستادگان طبیعت به شما دوچرخه است. تو بدن و احساساتش هیچ نیرویی برای کارکردن با خود ندارند؛ نه بیش از دستکش، از طریق آن می توانید احساس کنید و عمل کنید. به احتمال زیاد، این قدرت شما را نشان می دهد، اپراتور، خودسوزی، سازگار.

بدون شما، سازنده، این ماشین نمی تواند به دست آوردن چیزی. Непрогольная деятельность вашего тела - работа по постройке، поддержке، восстановлению тканей، и так далее - проводится автоматически индидуальной дышащей машиной، как ее функции для и по отношению к великой машине изменений природы. این روتینا کار طبیعت در بدن شما، با این حال، همیشه مانع نابسامانی و غلط بودن فکر شما می شود: کار غرق می شود و انکار می شود تا درجه ای که به آن توازنی و تنش جسمانی را باعث می شود، به شما اجازه می دهد تا احساسات و خواسته های خود را بدون هیچ گونه شناختی دقیق کنترل کنید. بنابراین، برای اینکه طبیعت بتواند ماشین شما را بهبود ببخشد، بدون دخالت و تفکرات شما و عواطف، پیش بینی شده است، بطور دوره ای، می توانید از بدن جدا شوید؛ طبیعت در بدن شما سبب می شود که ارتباط برقرار شود و احساسات و احساسات خود را با هم همراه داشته باشید، گاهی اوقات آرامش بخش، بخشی یا کامل. این آرامش و از دست دادن احساسات است.

هنگامی که شما بدن خود را ببندید، شما در تماس با او هستید؛ در معنی خاص، شما دور از او هستید. اما، هر بار که شما خود را تحریک می کنید، متوجه خواهید شد که خود را همانطور که آن را "آ" نامیده اید، تا زمانی که شما خود را ترک کرده اید. شما بدن، بیدرفت یا اسپایده، هیچ چیز چیزی متوجه نیست. آنچه که وجود دارد آگاهانه، آنچه را که فکر می کند، این شما خودتان هستید، سازنده، موجود در بدن شما. این تبدیل می شود واضح است، زمانی که شما فکر می کنید، حتی اگر فکر می کنید در خواب، زمانی که شما احساسات خود را تحریک می کنید، متوجه نیستید که فکر می کنید.

Сон есть либо глубокий، либо сновидения. خواب عمیق است وضعیتی که در آن شما خود را ترک می کنید، در آن شما در تماس با احساسات هستید؛ این وضعیت، که احساسات دیگر کارکردن نیستند، به این دلیل که از کار افتاده، از این جهت که آنها کار می کنند، با این نیروی بودن شما، سازنده. Сновидение же есть состояние частичного отчуждения؛ وضعیتی که در آن احساسات شما از اهداف خارجی بیرون می آیند، برای عملکرد درون طبیعت، در ارتباط با مواردی که در زمان شستشو اتفاق می افتد. وقتی، پس از دوره ی عمیق خواب، شما به بدن خود باز می گردید، احساسات خود را سریعا آغاز می كنید و شروع به كار با آنها می كنید، همانطور كه ​​عملكردهای هوشمندانه ی ماشین های خود را، همیشه مؤمن، گفتار و عمل می كنید، همانطور كه ​​احساس و خواسته ی خود را می یابید. با گذشت زمان، شما به راحتی خود را همانند خود با خود شناسایی کنید: "Я спал، "Скажете вы"، А теперь Я شادی ".

اما، در بدن شما، روزانه و روزمره را روزه میگیرد؛ через жизнь و مرگت، چغوز حالت پس مرگتی؛ و، از طریق زندگی برای زندگی، از طریق همه ی زندگی خود - خود و هویت خود و حس خودتان بودن ثابت باقی می ماند. واسه شما این حقیقت واقعی است که همیشه وجود دارد با شما؛ با این حال، این معرفت است که هوش ذاتا نمی تواند بفهمد. هر چند آن را نمی توان از احساسات لذت برد، شما، هر چند کمتر، خود را در مورد آن حضور دارید. شما آن را احساس حساسیت؛ شما دارای حس احساسی هستید؛ شما احساس راحت، بدون سوال و racionalisation، که شما وجود دارد خاصی، identiitive self، حفظی از طریق زندگی است.

این احساس حضور شما و هویت شما به طور خاص مشخص است که شما و فکر نمی کنید که شما در خودتان، هرگز می توانستید چیزی دیگر، کرم خودتان؛ شما می دانید، که شما همیشه همان همان شماست، یکپارچه خود، همان کارمند هنگامی که شما خود را به خواب و تعطیل می اندازید، نمی توانید فکر کنید که هویت شما بعد از اینکه شما را از دست دادن خود بر روی بدن تان بیرون می آورد، آزاد می شود؛ شما کاملا بر این باورید که وقتی دوباره به خودت متعهد میشوید و روز کاری جدیدی را در آن شروع میکنی، تو و بعد هم همینطور است، همان همان خود، آن هم همین کارگر.

Как со сном، так и со смертью. مرگ چه چیزی دیگری، مانند خواب طولانی، اخراج مداوم از جهان انسان. اگر در لحظه مرگ، شما خود را حساس خواهید دید، خود، خود، در همان زمان، متوجه خواهید شد که مرگ طولانی مدت بر روی همتای خودتان تاثیر می گذارد نه بیشتر، چرا که شب خواب شما بر آن تاثیر می گذارد. شما خواهید دید، که از طریق ناشناخته آینده، شما ادامه خواهید داد، همانطور که شما ادامه دادید، روز بعد از روز، از طریق زندگی، که تازه اواخر. این خود، این شما، آگاهانه از طریق زندگی فعلی خود، همان همان خود، همان همان شما، که همچنین در طول روزانه خود، همواره در طول زندگی قبلی، همواره شناخته شده است.

اگرچه طولانی گذشته شما امروز برای شما محفوظ است، زندگی قبلی خود را در سرزمین عجایب نه بیشتر، نه زندگی فعلی. هر روز در اوقات هر روز یک نفر از شما در معرض دید عموم قرار می گیرد و شما می دانید که نمی توانید از آن مطلع شوید. اما این خیلی طولانی گذشت، طولانی مدت خیلی طبیعی بود، که این نکته نیست؛ این رویداد روزمره است. با این حال، اساسا، این هیچ چیز متفاوت از روش، که از طریق آن زمانی اتفاق می افتد که در ابتدای هر موجودیت، شما وارد بدن جدیدی می شوید که برای شما طبیعت ایجاد شده است، همانطور که در خانه جدید خود در جهان، جدید ماسک شخصیت هستید.

شخصیت این شخص، mask، که از طریق آن آکتور، کارگر، می گوید. در آن صورت، آن بیشتر، чем ساده تلوت. برای تبدیل شدن به شخصیت، بدن انسان بایستی پیش بینی شده در حضور آن در اثر کارگردان باشد. در زندگی دائمی تغییر می یابد، کارگر پذیرفته و شخصیتی را برمی انگیزد؛ از طریق آن، او عمل می کند، می گوید، و نقش خود را بازی می کند. مانند شخصیت، کارگر فکر می کند خود را، مانند شخصیت؛ بعنوان مثال، شرکت کننده مسخره فکر می کند که خود، چگونه نقش خود را بازی می کند، و خود را فراموش می کند، همانطور که در ذهن خود، خود را در این ماسک بی حس می کند.

Необходимо понимать ре-существование и предназначение، или невозможно объяснить различия в человеческих нравах и характерах. فرض کنید که نابرابری در تولد و موقعیت، ثروت و فقر، سلامت و بیماری، نتیجه نتیجه یا احتمال است، این است که مرتکب گناه و عدالت است. علاوه بر این، تقسیم هوشمندانه، ژن، inobreality، تکیه، توانایی، نیروی، داستینستا؛ یا نه، نادیده گرفتن، ناتوانی، ضعف، لکن، انحراف، و بزرگگی، یا کوچک بودن شخصیت در آنها، همانطور که از مسیحیت فیزیکی اتفاق می افتد، بر خلاف عقل سلیم و معقول است. تعهد به انجام کار با بدن؛ характер ایجاد شده توسط چییم-چیزی فکر کردن. قانون و عدالت واقعا این سرنوشت و مرگ را مدیریت می کنند، به همین دلیل او قادر به ادامه تحصیل خود نیست. قانون و صلاحیت پیشگام در امور مربوط به مردم است. اما، نتیجه گیری همیشه به طور ناگهانی به دنبال دلیل. Жатва не следует сразу после посева. به همین ترتیب، نتایج عمل یا فکر، ممکن است تنها پس از طولانی میان دوره ای نشان دهند. ما می توانیم ببینیم که چه اتفاقی رخ می دهد بین فکر، عمل، و نتایج آن، نه بیشتر از چیزی که ما می بینیم در حال وقوع در زمین، در دوره بین کشت و زتوی؛ اما هر شخصی در بدن انسان، قوانین و اهداف خود را ایجاد می کند و آن این است که او فکر می کند و اینکه چه کاری انجام می دهد، اگرچه ممکن است متوجه این نباشد، زمانی که او قانون را پیش بینی می کند؛ و او نمی داند، پیشگامانه انجام خواهد شد، به عنوان هدف قرار - در حال حاضر، یا آینده زندگی در زمین.

در حقیقت، روز و زندگی وجود دارد، همان همان؛ آنها دوره های تکراری در حال وقوع هستند که در آن تولید کننده مقصد خود را تولید می کند و خود را با حساب زندگی می کند. شب و مرگ هم خیلی خیلی شباهت دارند هنگامی که شما خود را از دست می دهید، به شما اجازه می دهد تا از آن لذت ببرید و از خواب بیدار شوید، از طریق شناختی می گذرید، بسیار مشابه آن چیزی است که شما می گذرانید، زمانی که بدن را در زمان مرگ ترک می کنید. بیشتر از آن، شب زنده داری می توانید با وضعیتی پس از مرگ، که از طریق آن شما مرتبا می گذرد، باشید: اینها فازهای متضاد عمل کننده عمل کننده هستند؛ در هر دو، شما دوباره زندگی می کنید فکر و عمل در زمان شستشو، در حالی که احساسات خود را هنوز هم در طبیعت فعال، در آن داخلی است. دوره های نزولی خواب عمیق، زمانی که احساسات بیشتر فعال نباشند - حالت پیشگیری، که هیچ حافظه ای در مورد آن نداشته است - مطابقت ندارد، زمانی که انتظار می رود در فیس بوک، تا زمانی که دوباره دوباره با خود احساسات خود را در فضای جدید : теле новорождённого или ребёнка، который создан для вас.

وقتی شما زندگی جدیدی را شروع میکنی، متوجه میشوید، اما در تاریکی. شما احساس خواهید کرد که شما متفاوت است و چیزی مشخص است. این احساسات آه، یا خود، نادرست است تنها واقعیت واقعی، که شما در آن، در طول مدت زمان طولانی. Всё остальное только тайна. در طول برخی از زمان، شما مأیوس میشوید، حتی از دست دادن، از خود خارج از چهره جدید و بی نظیر محیط زیست. اما شما یاد می گیرید که چگونه به مدیریت چهره خود، چگونگی استفاده از احساسات خود، و به تدریج در حال توسعه روند شناسایی خود را با او. علاوه بر این، افراد دیگر به شما اعتقاد دارند که شما بدن و شما هستی؛ شما را مجبور می کنید که احساس کنید که این عطر را می خورید.

Соответсвенно، هنگامی که شما بیشتر و بیشتر تحت کنترل قلبی احساسات، شما تبدیل به کمتر و کمتر آگاهانه، که شما چیزی است که از بدن، که شما را جذب می کند. شما از دوران کودکی، شما از دست دادن تقریبا همه چیز، که احساس نمی شود، یا پسته در ترم احساسات؛ شما در محاسبات ذهنی در جهان فیزیکی، تنها در مورد عواطف و عالم، خواهید بود. در چنین شرایطی شما، در صورت نیاز، تبدیل به پیدایی غم انگیز برای خودتان.

بیشتر نکته این است که خودتان هستید خودتان - همان نفسانی که خودتان نیست؛ نه در، یا از آن، جهان рождения و مرگتی؛ اما آن است که بطور آگاهانه در تمام نفوذپذیری موجودات، که در همه زندگی شما حضور دارد، از طریق همه درونی خود، خواب و مرگ است.

جستجوی طولی انسان چاگو که آن را رضایت می دهد، در واقعیت، جستجوی خود واقعی خود؛ идентичности، خود، و آقا، که هر کس هر کس را دوست دارد، احساس می کند، و میل دارد شناخت. بنابراین، واقعی این است که باید مشخص شود، همانطور که خود دانش، واقعی، اگر چه غیر منتظره، هدف جستجوی انسان. پیوستن، فایقازی، و اتمام آن چیزی است که به دنبال آن هستید، اما هیچگاه پیدا نمی شود، در ارتباطات و تلاش های انسانی. علاوه بر این، راستین خود همۀ مشاوره و قاضی وجود دارد که صدا را در قلب دارد، مثل صلاحیت و مشروعیت، درست بودن و علت، قانون و عدالت - بدون آن، انسان نمی تواند بیش از حیوان باشد.

Такой Сам وجودствует. Оно есть один из سهیدانی خودش، به اصطلاح در این کتاب، به این دلیل که آن درخت بخشی جدایی ناپذیر است فردی سه گانه: مفسر دانمارکی، مفسر، و مفسر کارگر. تنها چیزی که تنها می تواند در حیوانات بدن وارد شود، و آن را بدن انسان می سازد. این بخش تقلیدی و چیزی است که در اینجا نامیده می شود کارگر در تلویزیون. در هر موجودی انسان، سازنده ظاهر، بخشی از خود خود سه گانه خود است که از دیگر ویژگی های سه گانه ای خودش است. اندیشمند و دانمارک هر یک از سه گانه خود را در عالم، در فطرت، که از طریق این جهان ما جهان، تولد، مرگ، و زمان، نفوذ می کند، یافت. دلتنگ در بدن کنترل شده احساسات و بدن؛ بنابراین، آن را قادر به شناخت واقعیت همیشه مجهز به اندیشه و معرفت، به عنوان سهگانه سیبا. ايم آنها را نداشتم موضوعات احساسات آن را آشکار می کنند، پیاده روی فضایی آن را حفظ می کند. Оно не видит вне предметных форм؛ آن را فريب داده است كه آزادي خود را از جريان حلقه ها و جدا از آنها. هنگامی که سازنده ظاهر تایید می کند دلخواه و آماده دلبستگی جذاب دلسوزی است، متفکر و دغدغه آن همیشه آماده است تا او را در راه به سوی خود شناخت. اما عامل فعال، در جستجوی دانش و فکر، در جستجوی اشتباه است. Идентичность، или настоящий Сам، всегда была тайной для мыслящих человеческих существ в каждой цивилизации.

پلاتون، احتمالا، معروف ترین و برجسته ترین از همه فیلسوفان یونان، به دنبال قاعده ی مناسب برای دانش آموزان فلسفه ی خود بود، در آکادمی: "Познай себя"، gnothi seauton. کارهای او نشان می دهد که او دارای تفکر واقعی خود، هر چند هیچ یک از کلمات، که توسط او استفاده شد، در انگلیسی نسبت به هیچ کدام بیش از اندازه مناسب تر از "دوش" بود. پلاتون استفاده از روش تحقیق اختصاص داده شده به جستجوی واقعی خود. هنری بزرگ در آن حضور دارد، در اثر آن اثر می گذارد. روش دیکتاتوری او ساده و پرنیکن است. خواننده با لنزوویسم، که علاقه مندان به سرگرمی تحصیل می کند، به احتمال زیاد همه چیز را پالوتان انزجار خواهد یافت. واضح است که روش دیالکتیکی او برای توسعه ذهن، برای توسعه توانایی دنبال کردن درس منطقی تفکر، فراموش نکنید که در پاسخگویی به پرسش ها و پاسخ ها در گفتگو؛ در غیر اینصورت، امکان پذیر نیست نظر، دستیابی به بحث در بحث. بدون تردید، پلاتون نتوانسته است دانش آموزان را برای دانش آموزان آماده کند. بیشتر احتمال دارد که او قصد دارد معرفت را در تفکر به گونه ای انجام دهد که هیچ کس، با استفاده از تنها ذهنیت خود، می شود روشنفکر و معقول موضوع مورد نظر. این روش Сократа است که سیستم گفتمان هوشمندانه و پاسخی است که، اگر آن را دنبال کند، احتمالا به شما کمک خواهد کرد که یاد بگیرد چگونه فکر کنید؛ و، در آموزش معرفت، چگونه فکر کردن با تفسیر، پلاتون، احتمالا، بیشتر از سایر مؤلفان انجام داد. اما تا ما نتوانستیم ضبط یا ضبط کردیم، که در آن به ما نشان داد، چه چیزی است که فکر میکنیم، یا چیزی است که هستیم؛ یا چیزی است که واقعی است خود، یا راه شناختن آن. Некто должен продолжить поиск.

Drevnee Uchiha indiamia summiruetsya in one mysterious pronunciation: "that is you" (tat tvam asi) Учение، однако، не определяет что есть "то" или что есть "ты"؛ یا، با چه روش "تو" و "تو" نسبت، یا چگونه آنها باید مشخص شوند. با این حال، اگر این کلمات باید معنایی داشته باشند، آنها باید توضیح داده شوند در واضح تر.

همه چیز در مورد هندوستان - اگر نگاهی کلی به مدرسه های اصلی بگیریم - به نظر می رسد که در انسان چیزی است که فردی بی معرفتی است، که همیشه وجود دارد و به طور انحصاری جزئی از پیچیدگی، یا یکپارچگی چگال تا اینچنین است، در حالی که قطره دریای آب است بخشی از دریا، یا اشار وجود یک واحد با شعله آتش، از آن آن اتفاق افتاد و در آن وجود دارد؛ و، علاوه بر این، این چیزی است که فردی، این ساز واقعی - یا همانطور که در مدارس اصلی نامگذاری شده است، اتمنیا فوروشا - جدا از این جهانی است که فقط فقط دلایل دلسوزی، که باعث می شود که فردی در فرد فکر می کند که خود، چگونه فرد و فردی؛ در آن زمان، به عنوان مدرس، ادعا می شود که فردی در بخش از بزرگ یکپارچه چیزی نیست، به نام برهمن. در ادامه، تدریس می گوید که مفاهیم فریبانه ای از همه چیز براهمان همه متعلق به انسانی انسانی و مربوط به درد و رنج است، نه خود شناخته شده و هویت خود را با عرفانی براهمان؛ به دلایلی از زندگی و مرگ و زندگیشان در طبیعت، تا به حال، پس از طولانی مدت، همه fragmenments به طور پیوسته در مجتمع مجتمع نیست. با این حال، دلیل، ضرورت، یا میل به برهمان رفتن از طریق این سختی ها و دردنا های روحی، به عنوان قطعه یا قطره، توضیح نمی شود. همچنین، نشان داده نمی شود، فرضیه ایده آل جهانی BRAHMAN، دریافت از این سود؛ یا به عنوان برخی از یا از fragment های خود را دریافت سود؛ یا چگونه این اتفاق می افتد به نفع طبیعت. در کل، همه چیز انسانی به نظر می رسد بدون نفس سخت و سخت با هدف یا مبنایی.

Тем не менее، упоминается путь، по которому соответственно квалифицированный индивидуум، стремление "изоляции" или "освобождения" от присутствующей человеческой зависимости от природы، возможно، с героическим усилием، отойти от массовой، или природной illusion، и продолжить общий отрыв от природы. گفته می شود که آزادی ممکن است از طریق تمرین یوگی به دست آید؛ همانطور که گفته می شود، که از طریق یوگو، تفکر ممکن است به طرز جدی تدریجی باشد اتمنیا فوروشا - вплощенный делетель - یاد می گیرد که سوء استفاده شود، یا احساسات و خواسته های خود را از بین ببرید، و دلایل دلخواه خود را تجزیه کنید، که در آن تفکر او بسیار طولانی بوده است؛ به این ترتیب، آزاد شدن از نیاز به ادامه موجودات به عنوان انسان، آن، در نهایت، دوباره با یکپارچه براشما.

در تمام این موارد، علامت درستی است و بنابراین، بسیاری از مثبت. یوحین، واقعا، می آموزد که خود را کنترل و تسلط خود را از احساسات و خواسته های خود. او می تواند کنترل احساسات خود را نسبت به چنین درجه ای، زمانی که می تواند، با خواسته، متوجه حالت های مادی است که درونی هستند نسبت به کسانی که به طرز معمولی حساس نیستند و به همین ترتیب نمی توانند از دسترسی و شناخت با چنین شرایطی طبیعت ، که دارای یک راز برای اغلب انسانهای انسانی است. او همچنین می تواند سطح کنترل بیش از برخی از نیروهای طبیعت را به دست آورد. در کل، همه این را выдеق چنین فردی از کل دانش آموزان غیر discipline. با این حال، اگرچه سیستم یوگا به معنای "آزاد کردن"، یا "انحلال" خود را از احساسات دلسوزی، روشن می سازد که در واقع، هیچ وقت هیچ کس دیگری را برای محدودیت های طبیعت هدایت نمی کند. به همین دلیل، به سادگی، تقصیر در رابطه با روح است.

راز، که آن را تمرین می کند، است هوش مصنوعی. این است که ابزار تخصصی تخصصی که بعدا در صفحات بعدی توضیح داده خواهد شد، همانطور که ذهن بدن، در اینجا از دو روح دیگر متفاوت است، که قبلا متفاوت نیستند: از احساسات و میل خویشاوندان. ذهن بدن تنها یک راه وجود دارد، به این ترتیب سازنده آن می تواند از طریق احساسات خود عمل کند. Функционирование разум тела ограничено строго к чувствам и، таким образом، строго к природе. با استفاده از آن، انسان متوجه همه جانبه در آن عصر پدیده: جهان زمان، illusions. به این ترتیب، اگرچه دانش آموز و استعدادهای خود را درک می کند، در همان زمان، واضح است که او هنوز هم وابسته به احساسات خود است، هنوز هم در طبیعت درگیر شده است، و از آزادی های لازم برای ادامه در حال re-موجود در بدن انسان نیست. به طور خلاصه، به رغم اینکه، به اندازه کافی عامل اصلی ماشین های شخصی خود را قادر می سازد، آن را نمی توان آزاد کرد، یا خود را از طبیعت جدا می کند، نمی تواند دانش خود را بدست آورد، یا خود واقعی خود، ذهن تنها با ذهن خود، نه عجیب برای هوشمند، و نه می تواند قابل شناسایی از طریق هماهنگی مناسب از بدن ذهن با ذهن احساس و میل.

درک و حساسیت احساسات و انگیزه ها به حساب نمی آید در شرق سیستم های تفکر. تأیید این ممکن است در چهار کتاب شناخته شود Афоризмов Йоги، Патанджали. پطندجالی، به احتمال زیاد، شایسته ترین و معروف ترین فیلسوف هند است. او کارهای بی کفایتی است. با این حال، احتمالا احتمال دارد که دانش واقعی خود را از دست داده باشد، یا در محفل نگهداری شود؛ چرا که، دلتنگی های شگفت انگیز آن می گویند، یا انجام غیر ممکن، هدف خود را، به نظر می رسد، به نظر می رسد، هدف قرار می گیرد. چگونه چنین پارادوکس قادر به تحقق بخشیدن، بدون سوال، در طول سده، می توان توضیح داد تنها در جهان از آنچه که در این، و بعد از سر فصل ها در رابطه با احساس و میل در انسان است.

این Восточные учения، аналогично другим философиям، занимаются загадкой сознательного себя в теле человека، و عجیب رابطه بین این خود و خود، بدن، طبیعت، و جهانی در کل. اما آموزگاران هندي نشان ندادند که آنها دانسته اند که اين خود آگاهانه است - اتمن، خالق، سازنده ايده - چيزي وجود ندارد، جدا از طبيعت: هيچ تعريفي بين کاراکتر-در-بدن، و بدن، که از طبيعت وجود ندارد. گم شدن در نمایش، یا دیدن چنین تفاوت، به نظر می رسد، مستلزم نارضایتی عمومی، یا عدم شناخت، احساسات و خواسته. بنابراین، لازم است که احساس و میل خود را، اکنون، توضیح داده شود.

بررسی احساسات و تمایلات یکی از مهمترین و گسترده ترین موضوعات موجود را در این کتاب ارائه می دهد. اهمیت و ارزش او نمی تواند تغییر کند. شناختن و مصرف احساس و میل، ممکن است نقطه نقطه در پیشرفت انویدوئوم و انسانیت را نشان دهد؛ آن می تواند کارگران را از افکار فریبکار، اعتقادات فریبکارانه، اهداف فریبکارانه، که آنها همچنان خود را در تاریکی نگه دارند، آزاد کند. آن را نقض اعتقادات فریبانه ای می داند، که چنین به نظر رسیده است؛ باور، که بود، در حال حاضر، به طوری که عمیقا درگیر در ذهن انسان ها هستی، که، ظاهرا، هیچ کس حتی فکر فکر نکردن در آن وجود دارد.

Вот این убеждение: هر دانش آموز اعتقاد داشت که دارای پنج صفت نفسانی است، و عصایش یکی از احساسات است. احساسات، همانطور که در این کتاب نشان داده می شود، وجود گونه ای از طبیعت، عنصر ذاتا، آگاهی است مانند их функции، اما не-интеллигентные. Есть только четыре чувства: зрение، слух، вкус، и запах؛ و برای هر کس، دارای خاصی ارگان؛ اما برای احساس، خاصی از بدن نیست، چون احساس - هر چند آن و احساس در سراسر بدن - نه از نظر بدن، و نه از طبیعت. او یکی از دو عنصر کارمند است. حیوانات نیز دارای احساس و میل، اما حیوانات تنها از لحاظ اصلاحیه ها از انسان، به عنوان توضیح بیشتر توضیح داده خواهد شد.

همان چیزی که باید گفته شود و مورد دلخواه، دوستانه aspectateger. احساس و میل باید همیشه مورد توجه قرار گیرد، زیرا آنها نابود می شوند؛ یکی دیگر نمی تواند وجود داشته باشد؛ آنها مشابه دوقلو برق الکتریکی، دوم طرفین یک قهرمان هستند. بنابراین، این کتاب استفاده از پیچیده ترين term: احساسی-و-میل.

احساس و خواسته دلپذير، آنقدر هوشمندانه است كه حركت مي كند. آن را در داخل همه-حضورتوسعه creative energy؛ بدون آن، تمام زندگی از بین رفت. احساسات و خواسته ها، کارهای بی تکلف و بی پایان است که همه چیز را تصدیق می کنند، آغاز می کنند، فریب می خورند، در زندگی می شوند، و کنترل می شوند، این کار را از طریق کارگزاران آژانس در انسان ها، یا از طریق کسانی که دولت های جهانی هستند، یا از طریق درون سلطنتی بزرگ. احساس-و-خواسته است در تمام هوشمندانه فعالیت.

در بدن انسان، احساس-و-میل به آن نیروی آگاهانه است که به حرکت فردی طبیعی می انجامد. Ни одно из четырёх чувств - чувствует. احساس، عاطفی پراسنده، در چیزی که در بدن احساس می شود، احساس می کند که بدن و دردی را احساس می کند که به چهار طریق احساسات، احساسات و احساسات منتقل می شود. در ادامه، آن را می توان، در گوناگونی از اوضاع، احساسات غیر قابل درک: هویت، موقعیت، و پیش بینی؛ آن ممکن است احساس درستی داشته باشد و چیزی که نادرست است، و آن ممکن است احساس پیشگیری سوسیستی داشته باشد. میل، جنبه فعال، این نیروی فعال است، باعث تشدید بدن برای دستیابی به اهداف دلخواه. دلتا در حال حاضر در هر دو جنبه عمل می کند: به این ترتیب، هر میل ناشی از احساسات است، و احساسات هر فرد به رخدادن خواسته می انجامد.

شما مهم را در راه شناختن ذهن خود در بدن ایجاد خواهید کرد، هنگامی که شما شروع به فکر کردن به خود، به عنوان احساس هوشمند، در حال حاضر در سیستم عصبی خود را نشان می دهد، عالی از بدن، که شما احساس می کنید و همزمان همزمان با احساس قدرت مطلق، گرمی через вашу кровь، кровью، однако، не будучи. احساس-و-دلخوشی باید موجب تشخیص چهار حساست. شناختن مکان و ویژگی های احساسات و خواسته ها - این نقطه ای است که از اعتقادات است که، در طول دوره های طولانی، باعث شد که معتقدان معتقدند که آنها تنها عادت های معمولی هستند. با این شناخت احساسات و خواسته ها در انسان، بررسی هندوستان می تواند با ادامه ارزیابی ادامه یابد.

Учение Востока признает факт، что، для достижения познания сознательного в теле، кто-то должен освобождаться от чувств иллюзий и от мысли и действия، которые являются результатом провала в контроле чьих-то чувств и желаний. اما، آن را نمی رسد از حدقرار های یکنواخت نادرست از آن، که احساس یک تن از احساسات است. حتی بر روی دست، آموزگاران تصدیق می کنند که احساس، یا احساس، دارای پنج قطعه احساس است؛ چه خواسته هم همینطور است از چهره؛ و چه، مانند احساس، و خواسته، با طبيعت طبيعي بدن است. Согласно данному гипотезе، аргументируется، что فوروشایا آتاامان - سازنده درونی، احساس و خواسته - باید به طور کامل فشار روحیه و باید کاملا تخریب شود، گرایش خواسته.

در عین حال که در اینجا نشان داده شده است نسبت به احساس و خواسته، می تواند نشان دهد، که آموزش شرق می گوید که غیر ممکن است. Неуничтожимый бессмертный сам در بدن، نمی تواند خراب خودش. اگر بود و ممکن بود برای بدن انسان ادامه زندگی بدون احساس و خواسته، بدن تبدیل می شود نه بیش از بی احساس دوششعه مکانیسم.

بدون احساس غرق شدن احساسات و خواسته هایشان، آموزگاران هند هیچ شواهدی نشان نمی دهند که آنها دارای دانش یا تفکر سه گانه خود بودند. در توضیح اظهارنظر: "شما باید چیزی"، باید نتیجه گیری شود که "تو"، که در آن صحبت می شود، اتان، پیروز است - فرد فرد درشت است؛ و چه "آن"، که با این "تو" شناسایی شده، هستی عادی است، برهمن. هیچ نوع تفاوت بین کاراکتر و بدنش انجام نمی شود؛ علاوه بر این، وجود دارد مربوطه عدم تفاوت از بین برهانی و جهانی طبیعت. با تشکر از فلسفه علمی براهمان، به عنوان منبع و انتهای برای همه خود شخصیت های خود، میلیون ها نفر از کارکردهای غیرمستقیم، در اندیشه های واقعی خود قرار گرفته اند؛ و، بیشتر از آن، ادعا شده است که حتی به دنبال آن هستید، که به ضرر، در جهانی ترین برهام، آن چیزی است که در آن ارزش ترین چیزی است که کسی می تواند داشته باشد - چیزی واقعی واقعی، چه کسی، فرد فرد بزرگ خود، در میان دیگر افراد انحصاری ، بیسرمرت ها Samyh.

Хоть чётко видно، что Восточная философия имеет тенденцию держать игрока привязанным к природе، и в неведении о своем настоящем Себе، кажется беспричиным и непохожим، что эти учения могли быть зачаты в невежестве؛ که آنها می توانست عصرانه با در نظر داشت نگهداری افراد از حقایق و، به این ترتیب، در زیرشینی. شاید، بسیار احتمالا وجود موجودات، به نظر می رسد که آنها قدیمی نیستند، تنها رداییتی هستند که عمدتا از سیستم های قدیمی تر است، که از بین رفته و از بین رفته و تقریبا نابود شده است، آموزش هایی که می تواند حقیقتا روشنفکر باشد؛ که، предположительно، распознавало ощущение-и-желание как бессмертного делателя-в-теле؛ که نشاندهنده دلتایلی برای شناختن خود واقعی خود. کلیه اشکال موجود وجود دارد؛ و اینکه، در طول قرون وسطی، حقیقتا به طور قابل توجهی به دانش اختراع جهانی تبدیل شده است. Brachman و paradoxical doctrines، which refer to the immortal sensation and desire، as to something controversial. Существует не совсем скрытое сокровище: Бхагават Гита، از ارزشمند ترین سنگ های هندوستان. این غیر قابل مقایسه با سنگهای قیمتی هند است. راستی، ترجمه شده توسط Krishna Arjune، بزرگ، زیبا، و همیشه. اما دور تاریخی تاریخی، که در آن این دین اتفاق می افتد و عمل می کند، دوران دینی و دینی، که در آن حقایق غوطه ور شده و محصور شده اند، بسیار سختگیرانه عمل می کنند تا بدانند که شخصیت های کریستی و آرجون هستند؛ چگونه آنها با هم مرتبط هستند؛ کدام یک از آنها عملکرد را در رابطه با یکدیگر به یک دوست در، و خارج، بدن. Учение в этих заслуженно почерпнутых строках полно значения، и могло бы быть огромной ценностью. اما آنقدر متلاشی شده و تاریک است، با آرامئیکه تئولوژى و رسولان سرسختى، که اهمیت آن تقریبا به طور کامل محفوظ است، و ارزش واقعی آن به ترتیب کاهش یافته است.

با توجه به کمبود روشنایی در شرق ف Philosophy و واقعیت، که آن را به نظر خود غلط خود، به عنوان راهنمایی برای شناختن خود در بدن و فردی واقعی خود، دیرا آموزش هند به نظر می رسد صمیمی و ناپسند. Некто возвращается на Запад.

بر اساس روابط با کریستوفرین: حقیقی و تاریخی کریستیانیسم ناشناخته است. گسترده ای از ادبیات توسعه یافته از سدهی تلاش توضیح داده شده است، این است که آیا این تدریس وجود دارد، یا اینکه آن ابتدا هدف قرار گرفته بود. بسیاری از زمانهای قدیم آموزش داده شد. اما هیچیک نامه نوشتی برای نشان دادن، که در واقع آن را یاد گرفت و پیش بینی کرد.

Притчи и выражения در Евангелиях داشتن مدارک بزرگی، سادهات، و حقیقت. اما حتی کسانی که اولا، که پیام جدید فرستاده شد، ظاهرا متوجه نشدند. کتاب های روشن و ناخواسته درگیر در اشتباه؛ اما، در همان زمان هم، آنها تصدیق می کنند که، برای انتخابی، دارای داخلی هستیم؛ secret teaching، предназначенное не для каждого، но для тех "кто будет верить". به طور كلی، كتابهايي كه به تازگي منتشر شدهاند. باید فرض کنیم که آنها مخفی آموزش، که فقط چندین اختصاصی اختصاص یافته است. Отец، Сын، и Святой Дух - вот эти тайны. Тайны، همچنین، есть Непорочное Зачатие، и рождение и жизнь Иисуса Христа؛ همچنین، او cruciatia، مرگ، و واکسن. Тайны، вне сомнения، есть небо и ад، дьявол، и Королевство Господне؛ حقیقتا احتمال دارد که این موضوعات برای رسیدن به تفسیر در اصطلاح احساسات، سریع تر، به عنوان نمادها شناخته شده اند. علاوه بر این، کتابهایی وجود دارد که اصطلاحات و اصطلاحات را دارند، که به نظر می رسد نباید پذیرفتن بیش از حد به صورت مستقل؛ اما، به سرعت، در معرفتشناسی؛ و دیگر، که، بدون ذکاوت، داشتن اهمیت فقط برای انتخاب گروه های گروهی. بعلاوه، به طور نامناسب فرض بر این است که تقلید و دلنوازی به عنوان اسطوره ای درست بیان شده اند. Тайны повсюду - но тайны، нигде не раскрытые. باشه همه این تائیدیه؟

Очевидно، цель یوحنائی آموزش درک و زندگی در داخل زندگی؛ زندگی داخلی، که بدن انسان را بازیافت و، به این ترتیب، مرگ را شکست می دهد، بدنسازی را برای زندگی عادی بازسازی می کند، وضعیتی که از آن پدید آمده است - "اولوالن شر" این اتفاق افتاده است. بعدها، به احتمال زیاد سیستم خاصی مشخص شد، روشن و دقیق، در مورد اینکه چگونه یک فرد می تواند چنین زندگی داخلی داشته باشد؛ به عنوان یک فرد ممکن است، به عنوان عمل، آمده به شناخت خود واقعی خود. دربارهی وجود چنین تدبیری مخفیانه، اشاره به روحیه ای از نوشتههای کلاسیک با اشاره به عبارات و وقایع. علاوه بر این، به نظر می رسد واضح است که تقلید از الهیات، مقایسه ها: تاریخ های معمولی و بیانگرایانی است که به وسیله ابزارهای انتقال نه تنها سادهای از الهیات و اخلاقیات اخلاقی، بلکه همچنین مشخصههای داخلی، عادلانهی عبرانی، به عنوان بخشی از منظر سیستمهای نظم. با این حال، یوحنا، در حال حاضر در حال حاضر، وجود ندارد هماهنگی لازم برای فرموله کردن این سیستم؛ چیزی است که به ما داده شده، نه به اندازه کافی. با توجه به رابطه با تائین، که این آموزش ها، به نظر می رسید، هیچ گونه شناخته شده ای وجود نداشته و یا هیچ کدام از ما داده نشده است، برای اینکه ما بتوانیم آنها را اذیت کنیم و توضیح دهیم.

ناب ترین توانا و مفصل تفسیر کننده این پیشینه های علمی، پائول است. واژه هایی که او مورد استفاده قرار گرفت، اهداف مورد نظر را انجام دادند، آن چه را که گفتیم، برای کسانی که به آنها اهداف می شود؛ با این حال، نامه های خود باید در اصطلاح معاصر مدرن. "اولین پیام Павла Коринфянам"، فصل پنجم، اشاره و یادآور می شود در برخی از درس ها؛ определённых чётких инструкций о том، как жить внутренней жизнью. اما فقط می توانیم فرض کنیم که این ترنینگ ها یا باور نکردنی به نوشتن - که به نظر می رسد روشن است - یا از دست داده اند، یا یا از دست رفته از نامه ها، رسیدن به ما. در هر صورت، "راه" نشان داده نمی شود.

چرا این حقیقت را مطرح می کنند در فرم غدایی؟ علت می تواند وجود داشته باشد که قوانین آن دوره ممنوعه گسترش علایق جدید. روایات وحشتناکی یا آموزه های دینی ممکن است متهم به مرگ شود. در حقیقت، پنهان می گوید که یهود مرگ را از طریق تقلید برای خود یادگیری راستی، راه ها، و زندگی تحمیل می کند.

امروز امروز، به نظر می رسد، آزادی بیان وجود دارد: هیچ کس ممکن است، بدون سرخوردگی، ابراز باور خود را نسبت به وحی زندگی. چیزی است که کسی فکر می کند، یا می داند، در مورد ساختار و ویژگی های بدن انسان، و در مورد خودآگاه بودن، در آن زندگی می کند، درست یا نقطه نظر، که هیچ کس نمی تواند در رابطه بین درونی ترین و واقعی ترین خود، و یا چه راه رسیدن نزدیک به شناخت - این همه چیز نبوده است، امروز، در شعر مخفی، نیازمندان در کلید، یا کد، که آنها را درک کنند. در زمان مدرن، هر نوع "شوخی"، "گرگها"، همه "مخفی" و "وقف"، به ویژه در معمارانه، باید تنها با شواهدی از نادیده گرفتن، خودخواهی یا تقلیدی از معرفت.

Независимо от ошибок، расколов، и сектантства؛ مستقل از بزرگ و متنوعی از تفسیرهای معرفتشناختی، معرفتشناسی در همه بخشهای جهان گسترش یافت. احتمالا، بیش از هر شخص دیگر، این درس کمک کرد که جهان را تغییر دهیم. باید در این حكومت صادق باشید، هرچند كه آنها نباشند، در طول دو هزار سال، آنها در قلب انسانها پراكنده شدند، و در آن هذیان را درك كرد.

حقیقتا صادقانه وجود دارد به انسان، انسان، که به طور کلی تعداد کاراکتر در بدن انسان است. این حقایق نمی توانند ضامن باشند، یا کاملا ممنوع می شوند. در هر دوره ای، در هر فیلسوفی یا اعتقادی، راستی ظاهر می شود، و دوباره ظاهر می شود، همانطور که من تغییر ناپذیری از آنها هستم.

یکی از فرم ها، که در آن مشخص شده از حقیقت است، وجود دارد. Ordin Masonov is so old، as the human race itself. Оно содержит учения огромной ценности؛ در واقع، خیلی بزرگتر، نسبت به خود مائون ها، که آن ها نگهبان آن هستند، ارزش گذاری می کنند.

این حکم دغدغه های بی ارزش اطلاعاتی را که مربوط به ساختن همیشه موجود بدن برای کسی که تبدیل به عمیقا بی حس می شود را حفظ کرد. وظیفه اصلی مرکز دین خود را برای بازسازی بدن، که از بین رفته است، انجام می دهد. این خیلی مهم است Храм - это символ человеческого тела، который человек должен отстроить، регенерировать، в новое физическое тело، которое станет вечным، вечно існую؛ بدن، که مناسب مربوط به زندگی برای پس حسننوس بی معرفت ساز. "Слово"، که "از دست رفته"، صاحب اثر است، که در خود بدن انسان غارت شده است - روحانی یک روز معبد بزرگ؛ اما که پیدا خواهد کرد، زمانی که بدن regenerated، و سازنده بیش از آن کنترل است. این کتاب به شما می دهد بیشتر سنتا، بیشتر سنتا برای ذهن شما؛ نور، برای پیدا کردن "راه" از طریق زندگی. Тот Свет، который она приносит، однако، не есть свет природы؛ это новый Свет؛ جدید، چون، اگر او حضور یافته است با شما، شما آن را نمی دانید. در این صفحات، برای او انتخاب شده است Термин Сознательный Свет внутри؛ این نور، که می تواند به شما نشان دهد که چه چیزی آنها را، روشنایی روشنایی، که به آن شما وابستگی. به طور خاص از حضور این جهان، شما می توانید فکر کردن در ایجاد ایده ها؛ ملاحظاتی که شما را به اشیاء طبیعت پیوند می دهد، یا آزاد از طبیعت، با نگاهی به نحوه تصمیم گیری و تصمیم گیری. این تفکر حقیقی این امر غیرقابل انعطاف نگهداشتن و تمرکز ذهنی درونی است، درمورد هدف تفکر شما. با تفکر شما شما ایجاد هدف خود را. Правильное мышление есть путь к познанию самого себя. آنچه که می تواند راه شما را نشان دهد و شما را در این مسیر هدایت می کند، دارای روشنایی روشنایی، سوزان نور درون است. در بعضی از قسمت ها، می شود گفت که این لایت باید برای استفاده بیشتر از نور استفاده شود.

این کتاب نشان می دهد که مفهوم - این واقعی ایجاد، موجودات واقعی است. یکدستی واقعی چیزهایی است که انسان ایجاد می کند، آن را دارد. این کتاب توضیح می دهد که معرفتی است که مفهوم را ایجاد می کند؛ و اینکه بسیاری از مضامین وجود دارند طولانی تر از بدن یا مغز، که از طریق آنها ایجاد شده اند. آن نشان می دهد که اندیشه های مفهومی انسان، این پتانسیل ها، نقشه ها، طراحی، مدل، از آن است که او ساختار احساساتی، مادی، با استفاده از آن، تغییر چهره ای از طبیعت را ایجاد می کند، و آن چیزی را ایجاد می کند که آن را به عنوان روش زندگی و انسجام آن شناخته می شود. Мысли - это идеи، формы، из которых، и на которых، цивилизации строятся، поддерживаются، и уничтожаются. این کتاب توضیح می دهد که چگونه انسان های غیر معقول واقعیت می گیرند در واقعیت ها و رویدادهای آن فرد و گروهی زندگی، ایجاد مقصد خود را برای زندگی در زندگی زندگی در زمین. اما، او همچنین نشان می دهد که انسان می تواند بدون فکر کردن فکر کند، بنابراین، کنترل کردن خود هدف. واژه معرفت، در کل مصرف، دارای همه معنی واژه است، که عمدتا قابل استفاده برای استفاده از هر نوع فکر است. В общем، предполагается، что человек имеет только один разум. در واقع، سه متفاوت و متفاوت از ذهن، وجود دارد، روش های تفکر با مصلحت شناختی، با استفاده از درونی به کار رفته است. اینهایی هستند، قبل از آن، ذهن-برای-ذهن، ذهن-برای-احساس، و ذهن-برای-میل. Разум - это деятельность интеллигентного вещества. به این ترتیب، روحیه کار نمی کند مستقل از کاراکتر. Функционирование هر یک از سه ذهن وابسته به سازگار، احساسات و خواسته.

راز-برای-تله چیزی است که، همه چیز را به عنوان خوانده شده، و یا هوش. این فعالیت احساس احساس و میل به عنوان نیروی نیروی طبیعت طبیعت، به عنوان عامل انسان ماشین ماشین و، بنابراین، در اینجا آن را به نام معقول برای بدن است. این تنها ذهن است، که بر روی آن تنظیم شده است، و در فاز عمل می کند، و از طریق حساسیت های بدن. به این ترتیب، این ابزار، به وسیله آن سازنده سمعی می شود، و می تواند بر روی، درون، و از طریق ماده ای از فیزیکی جهان عمل کند.

برای درک احساس و ذهن برای خواسته - این فعالیت احساس و میل، مستقل از، یا در ارتباط با ارتباط با فیزیکی جهان است. این دو حقیقت تقریبا کاملا جمع شده اند، و زیرمجموعه ای برای ذهن است. بنابراین، تقریبا همه چیز برای انسان، تقریبا همه چیز را به ذهن انسان مبدل می سازد و آن را به طبیعت متصل می کند و مانع از آن می شود که خود را در ذهن خود نگه دارد.

چیزی که امروزه به معنای روانشناسی است، نه علمی است. Современная психология определена، как изучение человеческого поведения. تحت این باید فهمید که این مطالعه مطالعه در مورد اشیاء و نیروهای طبیعت است، انجام شده از طریق احساسات، بر روی چرخه ی انسان، و پاسخ انسان چرخه بر روی درگیری ها، به همین ترتیب. اما آن است نه روانشناسی. ممکن است هیچ نوع نوع روانشناسی، علم، تا چه زمانی، هیچ نوع نظری را درک نداشته باشیم، چه روحیه ای از انسان است، و چه هوش ذهنی؛ همچنین، درک پردازش ذهن، کار عقلی، و علل و نتایج آن فعالیت. پزشكان معتقدند كه آنها نميدانند چطور اين چيزهايي هستند. قبل از اینکه، چگونه روانشناسی می تواند واقعی علوم، باید برخی از درک ارتباط روابط ارتباطی با سه راز دلخواه. این پایه، که در آن می تواند توسعه واقعی علوم در مورد معقول و در رابطه با انسان ها. در این صفحات نشان داده شده است، همانطور که احساس و میل به طور مستقیم مرتبط با جنس است، توضیح می دهیم که در مرد، عنصری از احساسات تحت تأثیر میل، و در زن، نسبت از میل به عاطفه؛ و در هر فردی، فعالیتی که اکنون رؤیای ذهن اوست، بیشتر تنظیم شده است، یا دیگری از آن، صوفیستی است که در آن عمل می کند؛ و، علاوه بر این، نشان داده شده است که همۀ انسانها وابسته به فعالیت های ذهن و ذهن مردان و زنان، در رابطه با یکدیگر هستند.

روانشناسان مدرن معتقدند که واژه داس را مصرف نکنند، اگرچه آن را در استفاده عمومی در زبان انگلیسی در طول چندین ساله داشت. دلیلش این است که چیزی است که همه چیز در مورد آن چیزی که وجود دارد یا اینکه آن را انجام می دهد، یا هدف، که آن را خدمت می کند، با خیلی غیرمستقیم، با بیش از حد متضاد و پراکنده برای اثبات تحقیق علمی این عنصر بود. در عوض، روان شناسان تصور می کردند، به عنوان هدف مطالعه خود، انسان حیوان ماشین، و رفتار آن. در طول طولانی مدت، اما مردم به طور کلی متوجه و موافق بودند که انسان از "بدن، ذه و ارواح" تشکیل شده است. هیچ کس فکر نمی کند که این بدن بدن حیوانات بدن؛ اما، با توجه به روح و روان، بسیاری از عدم اطمینان و رقابت داشت. این کتاب بسیار دقت در مورد این موضوعات حیاتی است.

این کتاب نشان می دهد که زنده باد - این معنی واقعی و واقعی است. آن نشان می دهد که آن هدف و ویژگی های آن به شدت اهمیتی برای برنامه ی جهانی دارد، و آن را غیر قابل انکار است. توضیح داده شده است، که آنچه که نامیده می شود ذه، این واحد حیات - Elemental، Particle Element؛ و این است که این ذات آگاهانه اما غیر هوشمندانه، بیشترین توسعه یافته از همه یگانهای طبیعی در ترکیبات بدن است: این واحد بزرگتر در سازماندهی بدن است که تا این ویژگی پیشرفت کرده است، پس از آموزش طولانی مریضی کمترین ویژگی، سازنده طبیعت. به این ترتیب، به عنوان مجموعی از قوانین طبیعت، این واحد واجد شرایط، به عنوان مدیر عمومی طبیعت در مکانیسم بدن انسان؛ مثل آن، آن را به دلسردی دلسوز برای تمام موجودات خود، به طور دوره ای ساختار جدید بدن از فرسایش، که در آن وارد کننده می شود، حمایت و تعمیر آن بدن، تا زمانی که هدف از سازنده این نیاز، به عنوان پیش تعیین شده توسط دلتنگ فکر است.

این واحد معروف دامی است. Активный аспект дыхание-формы есть дыхание؛ дыхание есть жизнь، дух тела؛ او نفوذ تمام ساختار آن را دارد. دوم، جنبه ی دین، جنبه ی مثبت، وجود دارد، یا مدل، طرح، الگو، که بر طبق آن، ساختار فیزیکی ساختار در دید، تساوی زندگی، عمل دایانا. به این ترتیب، هر دو جنبه ی دینامیکی شکل ها نمایانگر زندگی و شکل، که در آن، ساختار موجود است.

بنابراین، تصدیق، که انسان متشکل از بدن، ذهن و ذهن است، می تواند به راحتی در ذهن بفهمد که فیزیکی بدن از جنس سخت است؛ что дух есть жизнью тела؛ و، که دوش درونی است، نامتقارن الگو از دیدار ساختار؛ و، که زندگی زنده دشمن را تشکیل می دهد، ابدانه دین، شکل، که شکل می دهد، حمایت، تعمیر، و از راه های بدن انسان از فرسایش است.

این فرم دین، در فرآیندهای خاصی از فعالیت خود، شامل آن چیزی است که روانشناسان آن را نامحدود ذهنی ذهنی یا زیر مفاهیم نامیده اند. آن را مدیریت غیرمعمول سیستم عصبی انجام این کار، آن را با توجه به تجربیات انجام می دهد، که آن را از طبیعت دریافت می کند. همچنین، آن را انجام می دهد، هر کدام از اعمال جراحی بدن را انجام می دهد. در این حالت، آن را به عنوان buffer بین طبیعت و زندگی غیرمستقیم موقتی در بدن عمل می کند؛ اتوماتا، که به طور جدی بر روی تأثیرات مصالح و نیروهای طبیعت، و کارگر ذهنی عمل می کند. Ваше بدن بلافاصله نتیجه نتیجه ذهن شماست. اگر آن را نشان نداد، در سلامتی یا بیماری، شما آن را با ذهن خود، احساس، و میل خود انجام دهید. جسم شما از جنس فطرت است، در واقع، اظهارنظری از عیسی مسیح، دویا-فرم خود؛ آن را، به این ترتیب، با درك مفهوم از بسیاری از جان ها. آن است که از طریق تفکر و عمل شما، به عنوان کاراکتر، در حال حاضر. همین طور در این واقعیت است که این قبر از پیشرفت و بی حرمتی است.

امروز، هیچ چیز به خصوص در نوعی عجیب و غریب در اندیشه وجود دارد که فرد یک بار از بین می رود و به رسمیت می آورد و توبه می کند. چه کسی، با گذشت زمان، بهبود وضعیت بی نظمی، که از آن او، ابتدا، پائول. چنین تدریس، در انواع مختلف، در کل غرب تصویب شد، در طول حدود دو هزار سال. در طول این زمان، آن را گسترش یافت در سراسر جهان، به طوری که میلیون ها کارگر، که در حال حاضر در زمین زندگی می کنند، به طور دوره ای با این ایده روبرو می شوند، همانطور که با درونی تصور می شود. هرچند هنوز هم وجود دارد بسیار کوچک آن را درک و، حتی کمتر، فکر کردن در مورد آن؛ اگر چه آن را تضعیف شد برای احساسات و خواسته های مختلف مردم؛ و اگر امروز امروز، ممکن است با نادیده گرفتن، آرامش، یا احترام با احترام، این ایده بخشی از کل mental structure of the current humanity باشد و به این ترتیب، به نظر می رسد که از نظر روابط عمیق.

برخی از سخنان در این کتاب، با این حال، بسیار احتمالا ظنی می شوند، حتی فانتزی، تا آنجایی که اذعان می شود ادعا شده است. برای مثال: ایده، که چهره انسان فیزیکی ممکن است غیر قابل تجزیه و همیشه موجود؛ می تواند رنجیده و بازگردانده شود تا وضعیت بی نظمی و عمر زندگی، که از آن دزدان، به مدت طولانی، باعث او افتادن؛ و، ادامه، ایده، که این وضعیت بی نظمی و زندگی عادلانه باید برآورده شود نه پس از مرگ، نه در برخی از توامان فروپاشی، اما در این جهان فیزیکی و در آن زمان، زمانی که هیچ کس زنده است. این و در واقع ممکن است بسیار شگفت آور اما زمانی که هوشمندانه مورد بررسی قرار گیرد، نه به نظر می رسد چنین و بی احترامی.

چیزی که بیش از حد وجود دارد، وجود دارد، که بدن ذاتی بدن انسان را می سازد؛ هنوز بیش از حد بدون احرام وجود دارد که پیشنهاد می شود که فقط مرگ یک فرد ممکن است همیشه زندگی کند. در آخرین باره، دانش آموزان می گویند که هیچ دلیلی وجود ندارد، چرا که بدن زندگی نباید بدون محدودیت ادامه یابد، هرچند که آنها تصور نمی کنند که این ممکن است انجام شود. بدون تردید، انسانها همیشه تحت تاثیر قرار گرفتند؛ اما آنها از بین می روند فقط به این ترتیب، هیچ تلاشی برای بازسازی آنها انجام نشده است. در این کتاب، در بخش بزرگ جغرافیایی، مشخص می شود که چگونه بدن می تواند رنجیده شود، به حالت بی نظمی بازگردانده شده و ساخته شده برای کلیسا Triune Self.

Энергия пола - это еще одна загадка، которую человек должен разгадать. آن را دوست دارم. در عوض، انسان بسیار اغلب از آن شخص خود را ساخته است، خود را دیوید، که همیشه با آن است و او نمی تواند از آن اجتناب شود. این کتاب نشان می دهد، فکر، استفاده از آن را به عنوان قدرت بزرگ برای به ثمر رساندن، که آن باید باشد؛ و، به عنوان تفسیر و خود-کنترل، بازسازی بدن و دستیابی به اهداف و ایده هایی که در آن به طور مداوم پیشرفت می کند.

هر نوع موجودی انسانی - این دوبعدی است: راز و رمز و راز او، در آن است. Тело это замок، и он - это ключ к этому замку. Цель этой книги - به شما بگویم، چگونه به درک خود، به عنوان کلید به غربت خود؛ как پیدا کردن در بدن؛ چگونه خودتان را پیدا کنید و خودتان را شناخته باشید، خودتان، خودتان باشید؛ как خودتان را، به عنوان کلید، که توسط آن باز می شود قفل، که آن را می سازد؛ و، از طریق ذهن شما، به عنوان شناخت و شناخت و تدبیر طبیعت. شما در دسترس هستید، و شما به عنوان اپراتور، فرد فردی ماشین های طبیعت؛ او فعال است، و واکنش نشان می دهد، در، و در رابطه با طبیعت. هنگامی که شما تصمیم می گیرید که خودتان را به عنوان کاراکتر خود شناختی و عامل خود را از ماشین های شخصی، پیدا کنید - در هر جزئیات و در کل - که این ویژگی های این واحد از بدن شما هستند طبیعت قانون. و سپس شما شناخته شده، و قوانین ناشناخته طبیعت، و قادر به همکاری با بزرگ ماشین طبیعت، از طریق آن ماشین فردی، که در آن شما قرار دارند.

دنبال چه عجب است زمان. زمان همیشه حضور دارد، как обыкновенная разговорная тема؛ با این حال، هنگامی که هیچ کس تلاش نمی کند فکر کند، و می گوید، آن را در واقعیت وجود دارد، آن را تبدیل به یک عبارتی دیگر می شود. او قادر به نگهداری نیست، هیچ کس در وضعیت تحقق آن نیست؛ آن را از کار می اندازد، بیرون می آید، و خارج از چیگو است. چطور آن است، توضیح داده نشده است.

زمان - این تغییر واحد ها، و یا واحد های mass، در نسبت آنها نسبت به یک دوست. این تعریف ساده برای همه جا و در هر وضعیتی، یا تحت هر شرایطی است، اما باید آن را طراحی و مورد استفاده قرار دهیم تا اینکه فردی بتواند آن را درک کند. دلنشین باید زمان را در حالی که در بدن است، بیدرفت زمان بسیار متفاوت در سایر جهان و شرایط است. برای سازندهای که در ذهنیت قرار میگیرد، زمان ظاهر نمی شود همانقدر که خود را بیدار می کند، یا زمانی که او در عمق خواب، یا هنگامی که بدن میمیرد، یا زمانی که او در حالت پس از مرگ قرار می گیرد، یا انتظار ساختن و تولد تازه ای از بدن، که او به دنبال زمین هر یک از این دوره ها دارای "در ابتدا"، دنباله، و پایان است. زمان به نظر می رسد در دوران کودکی، در حال حرکت در جوان، و mchaistseyya با همه ی افزایش سرعت، تا زمانی که مرگ نزدیك بدن.

زمان - این پارچه تغییراتی است، از النهرین، برای تغییر چهره انسان. Станок، в котором ткань сеткана، это дыхание-форма. Разум-для-тела - это оператор и создатель этой машины، ткань врача، ткань покровов، называется "прошлое"، "теперешнее"، или "будущее". فکر می کند زمان ماشین را ایجاد می کند، فکر چرخاندن پارچه زمان، تفکر به زمان سپری می کند؛ و ذهن برای آن است که این فکر را انجام می دهد.

اطمینان آن است که یک تاپیک بزرگ، بزرگترین و عمیق ترین از همه تاپ. این کلمه "آگاهی" (Сознание) - уникально؛ این فریبنده انگلیسی انگلیسی؛ معادل آن در سایر زبانها ظاهر نمی شود. او همهگیر ارزش ارزش و ارزش، با این حال، ارزیابی نشده است. این نشان می دهد در مصرفات، که آن کلمه متعهد به خدمت است. در اینجا بیشترین نمونه های سوء استفاده نادرست است: می توان آن را در چنین عباراتی مانند «ذهن من»، یا «چیو تو سوزنی» شنید؛ و همچنین، همانطور که انسان شناختی، انسان، فیزیکی، روحی، فضایی، و همه انواع دیگر گونه های اطمینان. او همچنین توصیفی به معنی نورمال، بیشتر و بیشتر عمق، بالاتر یا پایین، داخلی یا خارجی ذهن؛ полное или частичное сознание ممکن است شنیدن یادگیری درباره ابتلای افسردگی یا تغییر در ذهن. هیچکس نمیتواند مردمی را که میگویند رشد کنند، یا توسعه، یا گسترش سوزنی را تجربه کنند. بسیار معمولی نامناسب مصرف کلمه این عبارت عبارتند از: phrases: lose consciousness، stay in consciousness؛ بازگرداندن، مصرفت، توسعه کردن سوزاندن. و در ادامه، هیچ کس نمی شنود در مورد وضعیت ها، مسائل، درجه ها، و شرایط اطاعت. اطمینان خیلی زیاد است تا بتوان آن را مشخص، محدود، یا ثبت نام کرد. از احترام به این واقعیت، این کتاب مصرفی از جمله عبارت است از: شناختن، یا چگونه، یا در. توضیح: چیزی است که به رسمیت شناخته شده است یا آگاهانه در مورد چیزهای خاص، یا چیزی که چیزی است، و یا به طور آگاهانه در مشخصی از میزان شناختی وجود دارد.

Сознание - это конечная، конечная Реальность. این واقعیتی است که، حضور ذهنی، همه چیز شروع به آگاهی می کند. Тайна всех тайн، это вне понимания. بدون آن، چیزی چیزی می تواند باقی نماند؛ هیچ کس قادر به فکر کردن نیست؛ هیچ یک موجود، وجود، نیروی، واحد، قادر به انجام برخی از ویژگی های. Тем не менее، Сознание، само по себе، выполняет никакой функции: оно не действует каким либо способом؛ آن وجود دارد، همه جا. از این حضور، همه چیز در این مرحله است که در آن آنها آگاه هستند. сознание не есть причина. او نمی تواند مورد استفاده قرار گیرد، یا استفاده شود، و یا تحت تاثیر آن به روش یا روش. این درک درستی از چیزی نیست، و آن وابسته به هیچ چیز نیست. آن را افزایش نمی دهد یا کاهش می یابد، گسترش می یابد، گسترش می یابد، کاهش می یابد، یا تغییر می شود؛ آن را تغییر نمی یابد. Хотя существуیم قریب الوقوع بودن در اطمینان، هیچ سطحی برای اطمینان وجود ندارد: هیچ گونه تقسیم، هیچ گونه ثانویه؛ никаких степеней، разделов، или вариантов любого вида؛ آن را هم همه جا، و در همه چیز، از منحصر به فرد از طبیعت و در بالا روشنایی. سوزن هیچ گونه خواص، کیفیت، attributes؛ آن مالکیت ندارد им нельзя овладеть. сознание никогда не началось؛ آن را نمی تواند متوقف شود сознание ЕСТЬ.

در تمام زندگی خود در زمین، شما، غیر قابل توضیح، به دنبال، انتظار، یا جستجو برخی از، یا چیزی که، که وجود ندارد. شما احساس می کنید احساس می کنید، اگر شما می توانید آن را پیدا، که به دنبال آن هستید، سعی می کنید، احساس راحتی می کنید. Тусклые воспоминания веков вздымаются в вас؛ آنها باعث تجمع دوباره از جهان معاصر همیشه - تند و تند و تند و تنگی و فرسودگی نیروی انسانی است. شما می توانید از این احساسات در خانواده، جانسیتب، کودکان، بین دوستان خود راضی باشید؛ یا، در کسب و کار، ثروت، پیدایش، باز، سرنوشت، قدرت، و اعتدال - یا، به هیچ وجه دوست open secret قلب شما. اما هیچچیز از احساسات نمی تواند این آرزو دلپذیر را تحمل کند. علت آن این است که آنچه شما از دست داده اید - از دست رفته، اما ناپایدار بخشی از عمیقا بی تردید سه گانه خود. یک هفتۀ پیش شما، مانند احساس و خوشی، سازنده کار، ترک جمعی از دانشمند و دانمارک خود سه گانه خود را. و بنابراین شما از دست دادن برای خود پس از آن، بدون هیچ گونه درک از خود سه گانه خود، شما نمی توانید درک خود، خود را، و خود را از دست دادن. بنابراین، شما иногда احساسات خود را تنها. شما بسیاری از نقش ها را فراموش کرده اید، که شما اغلب در جهان بازی می کنید، در نوع خود؛ و شما، همچنین، فراموش کردهای واقعی زیبایی و قدرت، که شما متوجه، گذشته با خود فکر و دانش در Сфере Постоянства. در نوشته های قدیمی، این نظریه ها به این نتیجه می رسند، در جمله هایی مانند "اولوولین خرد"، "مردن" از حالت و حوزه، که در آن هیچ کس ناراضی نبود. این وضعیت و حوزه ای که شما از آن خارج شده اید، نمی تواند متوقف شود؛ آن ممکن است بازگشتی زندگی، اما بعد از مرگ مرگ.

شما باید احساس یکنواختی داشته باشید شما فکر و دانشمند با شما. در اقیانوس یا در جنگل، در سطح وسیع یا در حوالی، در نور خورشید یا در تاریکی، در جمعیت یا در تنهایی؛ جایی که شما نرفته اید، خودتان به راستی فکر میکنید خودتان را با خود بگذارید. خود واقعی خود را حفظ می کند، تا آن درجه، که به آن اجازه می دهید خود را حفظ کنید. شما فکر و دانشمند همیشه آماده برای بازگشت به شما، تا چه مدت طولانی آن را به شما در پیدا کردن نیست، و پیگیری در این راه، و در نهایت، دوباره تبدیل به آگاهی در خانه، همراه با آنها، مثل سه گانه سام.

بین آن زمان، شما نمی توانید، مضرتر از چیزی کمتر از خودتان باشید. شما، احساس حس-و-میل، وظیفه ساز مسئول سه نفره خودتان؛ و از اینکه، برای اینکه خودتان را به عنوان هدف خود قرار داده اید، باید دو درس بزرگ را فرا بگیرید، که همه تجربه های زندگی باید یاد بگیرند. Эти уроки есть:

چه کاری انجام دهید
И
Что не делать

شما می توانید این درس ها را در چنین تعداد زیادی از زندگی، به طوری که شما می خواهید، یا آموزش آنها به اندازه کافی سریع، به طوری که شما می خواهم - آن را به شما حل؛ اما، با گذشت زمان، شما آنها را به دست آورید.